جنسیت و ارزشمندی

از ویکی جنسیت
پرش به ناوبری پرش به جستجو


ارزشمندی

معنای لغوی ارزش بها، ثمن، ارج و استحقاق است. (همین معانی که زیاد می‌بینید و در اصطلاحاتمان زیاد استفاده می‌کنیم) برازندگی، شایستگی، لیاقت، منزلت. همه‌ی اینها جزء معانی لغوی ارزش است.

در استعمالات اولیه ارزش صرفاً به معنای شایستگی در عرصه‌ی محدود اقتصادی است غالباً وقتی در عرصه‌ی اقتصاد چیزی را در مقابل چیزی دیگر قرار دهند بررسی ارزشی برای آن چیز می‌کردند و ارزش آن را در نظر می‌گرفتند مقابلش می‌خواستند بده بستانی داشته باشند. منتهی بعدها گسترش پیدا کرد. یک اصطلاح فنی هم در خود علوم اقتصادی شد و در فضاهای دیگری سرایت کرد. در سده‌ی 19 با گسترده شدنِ دایره‌ی مفهوم ارزش و اطلاقش بر خوبی، درستی، وظیفه، زیبایی و حقیقت، اعتبار این مفهوم، گسترش قابل توجهی پیدا کرد و از اینجا که معادل‌های جدید واژه‌ی ارزش مرتبط با حوزه‌های مختلفی بودند مثل فلسفه، فلسفه‌ی اخلاق، علم حقوق، روانشناسی، آموزش و پرورش و جامعه‌شناسی، به‌همین دلیل هم واژه‌ی ارزش به همین علوم سرایت کرد.

آنچه مسلم است ارزش واژه‌ای است در حوزه‌های متفاوت و عرصه‌های متفاوت علوم انسانی، معنای خاص خودش را دارد؛ ولی علی‌رغم تنوعات که در کاربردش وجود دارد یک مفهوم پایه‌ای در مفهوم ارزش هم دارد، این مفهوم پایه‌ای، ارزیدن و ارزشمندبودن است. در فلسفه گاهی، «ارزش» را جوری معنا می‌کنیم که معنای محدودی دارد مثل خوب و مطلوب. گاهی معنای آن یک قدم بالاتر رفته و معنایش وسیع‌تر می‌شود. معنایی مثل درستی، انسان، فضیلت و زیبایی هم می‌توانیم زیر مجموعه و معادل واژه‌ی ارزش استفاده کنیم. چه مفهوم فلسفه و چه مفهوم فلسفه‌ی اخلاق؛ ما تعریف معینی برای ارزش نداریم ولی با توجه به معناهای گسترده‌ای که قبل داشتیم، اینجا وقتی واژه‌ی ارزش را در حوزه ی فلسفه اخلاق می‌آوریم منظورمان محبوبیت، سودمندی و مطلوبیت هست. کمال و طبعاً ثمراتی که مترتب بر آن است به همین دلیل هم ملاک ارزشمندی در حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق در همین گستره دور می‌خورد. یعنی گاهی وقتی بحث از ملاک ارزشمندی می‌کنیم، این ملاک ارزشمندی را در ویژگی‌های مطلوب بودن آن شئ و ویژگی‌های ارزشمندی را در دلایل محبوبیت چیزی که بحث از ارزشمندیش می‌کنیم، دنبال و پیگیری می‌کنیم و اینها را دلیل می‌گیریم بر این که ارزشمندی در فلسفه‌ی اخلاق، معادل مطلوبیت و کمال و محبوبیت و سودمندی است.

ویژگی‌های ارزشمندی در حوزه‌ی اخلاق

  • اولاً: زمانی که بحث از ارزشمندی می‌کنیم گاهی مورد نظرمان ارزشمندی اخلاقی و گاهی ارزشمندی غیراخلاقی است، یعنی یک موقع ارزش‌های اخلاقی ویک موقع ارزش‌های غیراخلاقی را مطرح می‌کنیم.

منظور از ارزش‌های اخلاقی حالاتی که مربوط به فاعلند، آن حالات باعث می‌شوند که فاعل ما کسی که کار حسن انجام می‌دهد شود. یا کسی که کار قبیح انجام می‌دهد، پس ارزش‌های اخلاق مربوط به خود فاعل اخلاق است. در مقابلش ارزش‌های غیراخلاقی که در حوزه‌ی اخلاق اصلاً سرایت نمی‌کند. بیانگر ارزش‌هایی هستند که خارج حوزه‌ی اخلاق است الزاماً مربوط به حوزه‌ی فاعل نیستند یعنی گاهی اوقات در بحث غیراخلاقی ارزش ناظر به شیء در نظر می‌گیریم، الزاماً به عنوان فاعل فعل اخلاقی در نظر نمی‌گیریم. همین ویژگی که در بحث ارزش اخلاقی مطرح کردیم باعث می‌شود موضوع ارزش در این حوزه فلسفه‌ی اخلاق با ارزش در سایر حوزه‌های علمی تفاوت فاحش و جدی پیدا کند و آن اینکه ارزش در حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق در نسبت با انسان معنا پیدا می‌کند؛ به تعبیر دیگر در مطالعات اخلاقی ناظر به ارزش انسان موضوع ارزشمندی است ولی در سایر حوزه‌ها انسان فاعل شناخت‌های ارزشی است و خودش موضوع ارزشمندی اخلاق نیست.

  • دوماً: ارزشمندی در حوزه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی اخلاق صرفاً بر اساس انتخاب انسانی در حیطه‌ی افعال انسانی است و به بیان دیگر ارزشمندی اخلاقی یک مطلوبیتی بیان می‌کند که به واسطه‌ی اختیار و انتخاب دسته‌ای از افعال برای فرد ایجاد می‌شود.

ولی در غیرحوزه‌ی اخلاق این دوتا ویژگی را ندارد ممکن است براساس معیاری غیرانتخابی به وجود بیاید مثل ارزش مادی آن در حوزه‌ی اقتصاد. وقتی می‌گوییم «بیانگر مطلوبیتی است که به‌ واسطه‌ی اختیار و انتخاب است» باید بگوییم این اختیار و انتخاب چطوری ایجاد شده، من براساس چه ملاکی این اختیار و انتخاب را انجام دادم؛ این یک توضیح اجمالی در ارتباط با ارزش بود ولی در بحث رابطه‌ی ارزشمندی و جنسیت چند تبصره را باید بیان کنیم.

رابطه‌ی جنسیت و ارزشمندی اخلاقی

وقتی بحث از رابطه ی جنسیت و ارزشمندی اخلاقی می‌کنیم بحثمان ذیل سه محور اساسی قرار دارد : محور اول بحث از ارتباط بین جنسیت وارزشمندی ذاتی هست؛ منظورمان از جنسیت را توضیح دادیم ارزش را هم توضیح می‌دهیم اما ذاتی چی هست؟ اما منظور از ارزشمندی ذاتی چه نوع ارزشمندی است؟ ذاتی در لغت به معنای گوهری جبلی، طبیعی و فطری است. در اصطلاح معانی متفاوت دارد که معنایی که ما اینجا برای ذاتی مطرح می‌کنیم همان معنای لغویش هست در منطق پنج تا معنا برای ذاتی مطرح شده ولی اینجا مراد ما از ذاتی به معنای گوهری، به معنای فطری، به معنای جوهری و طبیعی هست. سوال ما این است که آیا با استناد به طبیعی ونفس‌الامری بودن ارزشمندی برای انسان آیا ذات انسانی زن به طور طبیعی و نفس‌الامری بودن، مقتضی ارزشمندی هست یا خیر؟ یعنی آیا ذات انسانی مرد هست که وقتی بحث از ارزشمندی می‌شود آن را توضیح می‌دهیم یا نه ذات زن همین ویژگی ارزشمندی را دارد. یک نکته خیلی مهم این است که فهم ارتباط ارزشمندی ذاتی و جنسیت، جزء مباحث حوزه جنسیت هست اما رابطه با فلسفه اخلاق ندارد، چرا؟ دلیل این عدم ارتباط حوزه‌های این دو در واقع با هم متفاوت است اگر ذیل بحث یادتان مانده باشد ارزشمندی ذاتی ناظر به ارزشی است که از امور دارد بحث می‌کند و قبلا توضیح دادیم اخلاق راجع به صفات اکتسابی و کارهای اختیاری است؛ بنابراین صفات و کارهای ما از نظر اخلاقی مطلوب است که با اختیار ایجاد شود اگر این باشد پس بحث از ارزشمندی ذاتی را در حوزه اخلاق نمی‌توانیم بیاوریم چون در حیطه اختیار ما نیست. پس چون از جهت ماهوی این دو حوزه با هم متفاوت است. باید بفهمیم چرا؟ آیا می‌توانیم بحث از ارزشمندی ذاتی را ذیل مجموعه‌ی اخلاق و ذیل مجموعه‌ی فلسفه اخلاق با همان تفکیکی که در این دو حوزه مطرح شد طرح کنیم یا نه ؟

به نظر می‌رسد با توجه به همین تعریف در ابتدای امر ما نمی‌توانیم بحث از ارزشمندی ذاتی را مطرح کنیم به همان دلیل، چون ارزشمندی ذاتی مربوط به حیطه امور اختیاری و اکتسابی نیست واخلاق مربوط به امور اختیاری است، پس ذاتاً نباید بحث ارزشمندی ذاتی بکنیم. ولی اولاً به دلیل اینکه این حوزه از مبانی انسان‌شناختی و فلسفه اخلاقی است، طرح بحثش برای ما در فلسفه اخلاق اولویت دارد؛ ثانیاً ما تعابیر متفاوتی در آراء بسیاری از اندیشمندان داریم که دلالت بر جنسیتی بودن ارزشمندی ذاتی می‌کند و این دلیل دومی است که ما را می‌کشاند به اینکه علی‌رغم اینکه بحث ارزشمندی ذاتی تخصصاً از حوزه اخلاق خارج است ولی ما ذیل مجموعه مباحث فلسفه اخلاق آن را ذکر می‌کنیم. با همین رویکرد سراغ همان دیدگاه اندیشمندان می‌رویم ببینیم آنها به چه دلیل بحث ارزشمندی ذاتی را در حوزه فلسفه اخلاق آوردند. علاوه بر دیدگاه بعضی اندیشمندان، ما گزاره‌های عهدین را بررسی می‌کنیم یعنی نگاه تاریخی داشته باشیم. می‌بینیم که باز در همین حوزه یعنی بحث گزاره‌های عهدین نیز، بحث ارزشمندی ذاتی را در حوزه اخلاق داریم و به عنوان بحث جنسیتی مطرح می‌کنیم. یعنی تعدادی گزاره‌ در کتاب مقدس هست که ناظر بر ارزشمندی ذاتی متاثر از جنسیت است. یک توضیح خیلی مختصری خواهیم داشت.

دیدگاه اندیشمندان درباره ارتباط جنسیت و ارزشمندی ذاتی

کتاب مقدس

اولین بحث کتاب مقدس، بحث از ارتباط جنسیت و ارزشمندی ذاتی را مطرح می‌کند. در داستان آفرینش و داستان هبوط است. کتاب مقدس با ذکر روابط زن و شوهر و ارتباط آنها با خداوند در واقع نمای کلی جایگاه زن را در جامعه برای ما معلوم می‌کند.

در مقدمه عرض کنیم کتاب مقدس در مسئله آفرینش پیدایش زن و مرد و آفرینش و هبوط، برخورد دوگانه‌ای. دارد در روایات که قدمتش کمتر است، خداوند جهان را در شش روز خلق می‌کند بعد آدم را خلق می‌کند. آفرینش زن و مرد با هم است نه از برتری جنس مرد بر زن و نه از فرمانبرداری یکی از دو جنس بحث می‌کند. هر دو از یک جنس آفریده شده و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد و خیلی از آیات هست که در سِفر پیدایش است. به این ترتیب که خداوند مرد و زن را از شمایل خود خلق کرد. این ها تفاوت دارند ولی در این رویکرد، تفاوت به عنوان ایجاد نظام طبقاتی نیست، فقط اهداف دیگری که پشت سر آن آیات مطرح می‌کند. در این آیات آمده که هدف این تفاوت‌ها زاد و ولد است و تکثیر نسل بشر را مطرح می‌کند؛ پس به تصریح هرگونه تفاوت طبقاتی از جهت نژادی، اجتماعی یا جنسیتی را در این روایت نقل می‌کند.

باز تعبیری در نامه پولس دارد به غلاطیان؛ ایشان می‌گوید دیگر فرقی نمی‌کند یهودی باشیم یا رومی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن، همه ما مسیحیان در عیسی مسیح یکی هستیم پس در این روایت زن‌ها و مردها هم‌سرشت و هم‌ذاتند که حتی در نام‌گذاری اولیه‌شان هم نماد دارد. وقتی یهوه آدم را نام می‌آفریند حضرت آدم بر تک تک موجودات اسم می‌گذارد. آن‌وقت در مورد حضرت حوا وقتی می‌خواهد نامگذاری کند می‌گوید این استخوانی از استخوانم، گوشتی از گوشتم است نام او ایشا باشند، چون از ایش گرفته شده، ایش تعبیری است که ابتدائاً برای حضرت آدم گذاشته شده و در این تعبیر هیچ اسم مستقلی برای زن ابداع نمی‌کند و همان ایشا را به او می‌گوید. این روایت جدیدتر هست. در روایت کهن‌تر مربوط به آفرینش، ما نگاه متفاوتی از این نگاه داریم.

همانطور که بیان شد ارزشمندی ذاتی را به عنوان یک مسئله‌ی اصلی بحث اخلاق یا بحث فلسفه‌ی اخلاق از این جهت که ارزشمندی ذاتی به اعتبار ذاتی بودن مخصوصاً از موضوع اخلاق خارج است و از این جهت که اخلاق یک موضوعی است که به ذات به غیرذاتی‌ها کار دارد در واقع موضوعش امور اکتسابی است. موضوع اخلاق موضوع اکتسابی است این که بحث اختیار هست موردشان مطرح می‌شود و طبیعتاً ارزشمندی ذاتی به دلیل این که فارغ از این ویژگی است از بحث ما خارج می‌شود ولی عرض کردیم به دلایلی از جمله این که ارزشمندی ذاتی از مبانی فلسفه ی انسان‌شناسی اخلاق است توسط کسانی که بحث جنسیتی اخلاق و فلسفه‌ی اخلاق را دنبال می‌کنند و رسیدیم به ارتباط ارزشمندی ذاتی و ارتباط کتاب مقدس و عرض کردیم کتاب مقدس یک رویکرد دوگانه نسبت به بحث زن‌ها دارد.

دو روایت در بحث آفرینش و هبوط انسان است : روایت اول به اعتبار تاریخی روایت متأخرتری است در واقع در این روایت تفاوتی بین زن و مرد لحاظ نشده است؛ هدفی که در همین روایت در خصوص هدف از خلقت زن و مرد مطرح می‌کند.

روایت دوم، متقدم‌تر است نسبت به روایت اول. در این روایت می‌خوانیم که پروردگار حضرت آدم را به عنوان نخستین بشر خلق کرد و دم حیات را در حضرت آدم دمید و بعد انسان موجود زنده‌ای شده؛ اینها آن چیزی هستند که در متن کتاب مقدس وجود دارد و باغی پر از گل و پرنده و حیوانات را برای آدم خلق کرد اما یک اتفاقی افتاد که در واقع باعث خلقت حضرت حوا شد.

در این روایت آمده است : بعد از این که خداوند این همه نعمت را در اختیار حضرت آدم قرار داد باز حضرت آدم احساس تنهایی کرد همان چیزی که آفریده شده بود خلأ تنهایی را در آدم پر نمی‌کند، سپس خداوند حضرت آدم را به خواب عمیقی فرو می‌برد، از دنده‌ی ایشان زن را می‌آفریند. در سِفر پیدایش آمده زن آفریده شد تا مونس آدم باشد.

بر اساس این آیه، آفرینش زن، آفرینش غیرمستقل و فرعی است به‌خاطر همین هست که برخی از مفسرین یا برخی راویان کتاب مقدس همین تفاوت بر خلقت را نشانه‌ی طفیلی بودن و فرع بودن از مرد می‌دانند و معتقدند چون هدف اولیه از خلقت، مردها بودند، پس مردها موجودی ارزشمند هستند. به تعبیر خود کتاب مقدس، زن بعد از مرد و برای مرد آفریده شده، همین به تعبیر آنها دلالت بر کم‌ارزشی و درجه دو بودن زن است. پولس که معمولاً از او به عنوان پیامبر دوم یا فرهنگ‌سازترین رسول مسیحیت یاد می‌شود، در توضیح برتری مرد معتقد است: برتری مرد بر زن خواسته‌ی الهی است. ایشان باز تعبیر می‌آورد مرد از زن آفریده نشد بلکه زن از مرد آفریده شد. مرد برای زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد آفریده شد. این رویکرد یک رویکردی است که تفاوت فاحشی با رویکرد اول دارد و این رویکرد به زن، وجودش تبعی است، وجودش متأخر است و چون متأخر است دقیقاً کم‌ارزش‌تر است. تعبیر دیگری که از آیات و روایات دیگر که کم ارزشی زن از آن به دست می‌آید دسته آیاتی هستند که به بررسی صفات زنانه می‌پردازند، یک تعبیری در همین تعاریف داریم زن ذاتاً شرور و بدجنس بود، زن بود که مرد را اغوا کرد و به گناه کشاند وگرنه مرد مرتکب گناه نمی‌شد. ابتدا آدم خلق شد بعد حوا. نخست آدم فریفته نشد، بلکه زن وسوسه شد و خطا کرد. بنابراین می‌بینیم هم در روایت پولس و هم مفسرینی را داریم که آفرینش زن را بعد از مرد، برای مرد و از مرد می‌داند. از جمله این مفسرین، آگوستین می‌باشد. ایشان در تلفیق آیات پیدایش؛ آیه‌های مربوط به آفرینش انسان و آیه‌هایی که در رساله‌های دیگر در نامه‌های کتاب مقدس آمده به این نتیجه رسیده: زن در واقع همراه شوهرش شمائل خداست. زن خودش به تنهایی شمایل خدا و تصویری از خداوند نیست. باید همراه شوهرش باشد تا شمایل خدا حساب شود، ولی مرد به تنهایی شمایل خداست.

می‌گویند شیطان ابتدا به سراغ حوا رفت؛ زیرا حوا در مقام یک زن و یک عضو سست بنیانِ جامعه‌ی بشری، نسبت به مرد سریع پذیرتر است. شیطان سراغ ایشان می‌رود و از طریق ایشان به خواسته‌ی خود می‌رسد. که باعث رانده‌شدن حضرت آدم و حوا از بهشت شد. وجه دوم که در کتاب مقدس برای کم‌ارزشی زن‌ها مطرح شده و نشانه‌ی شر بودن زن‌ها هم هست این است که در ارتکاب نخستین گناه همین مسئله حوا باعث فریب خوردن از شیطان شد و منجر به هبوط حضرت آدم و حوا از بهشت شد و یکی از اصول فکری یهودیت می‌دانیم بحث بد سرشتی و بدذاتی انسان را گناه می‌داند. بر اساس مبانی کتاب مقدس معتقدند این بد‌سرشتی و بد‌ذاتی انسان و تمایل ذاتی انسان به گناه، نتیجه‌ی صدور گناه اولیه از زن است. باز این دلیلی است که زن اساساً موجود کم‌ارزش‌تر است. شما می‌بینید در الهیات مسیحی دو چیز منشأ شرارت است یکی زن و یکی هم مار است. مار هم به اعتبار این که نماد شیطان است. چرا این نمادها نماد شرارت ومنشأ شرارت هستند؟ چون اینها با هم همکاری کردند و باعث شدند مصیبت بر آدم بار شود. در واقع باعث بارش مصیبت بر آدم شدند. بعد خداوند بر هر کدام از آدم و حوا به دلیل شیطنتی که شیطان کرد و ویژگی‌های ذاتی زن برای هریک از آدم و حوا مجازاتی را در نظر می‌گیرد. مجازات مرد بر نافرمانی از خداوند، شرایط سخت زندگی در روی زمین است. ولی مجازات حوا این است که رنج کاملی است و زن مجبور است براساس سِفر پیدایش، زن مجبور است رنج بارداری را تحمل کند، از شوهرش تمکین کند و از او فرمان ببرد. اینها دلیلی است که زن باعث گناه شد و باعث رانده‌شدن حضرت آدم از بهشت شد. ما غیر از آیات مربوط به خلقت، شرایطی داریم از کتاب مقدس می‌توانیم پیدا کنیم؛ آیه مربوط به شرارت ذاتی زن‌ها و آیات دیگری از کتاب مقدس پیدا کنیم که ناظر به ضعف ارزشی زن‌ها است. یکی از این آیات تأکید بر داشتن وارث مذکر است؛ ما می‌دانیم به تعبیری، وارث مذکر داشتن اهمیت ویژه‌ای در کتاب مقدس دارد و می‌توانیم به عنوان شاهد و نشان بر وضعیت زن و نگاه و رویکردی که نسبت به زن شده بگیریم. غیر از اینها در حقوقی که در آئین یهود و بعد هم آیین مسیحیت به عنوان حقوق زن و مرد مطرح می‌کنند همین ضعیف‌انگاری زن‌ها است که مشاهده می‌شود. در حقوق تلمودی زن‌ها از چند حقوق مهم زندگی استثنا شدند مثل اینکه از احکام شرعی که انجامشان در زمان خاص از جمله سال یا ماه وجود دارد زن‌ها یا معاف هستند یا محرومند، معاف یا محروم از جهت این که بعضی‌ها محرومیت ذاتی زن تلقی می‌کنند و معتقدند دلیل بر کم‌ارزشی زن‌هاست و بعضی‌ها رویکرد مثبت‌تری دارند و معتقدند دلیل بر محرومیت نیست بلکه معافیت است و الزاماً معنای ارزشی از آن برداشت نمی‌شود و تلاش می‌کنند که با تفسیر به معافیت، نگاه تضعیفی حقوق تلمودی را نسبت به زن کمرنگ‌تر کنند و کم اهمیت‌تر کنند.

غیر از این‌ها بحث‌های دیگری هست، مثلاً بحث در واقع رویکردی که نسبت به مسئله ازدواج دارند در کتاب مقدس یا برخی از احکام فقهی که قابل تامل هستند و یک جورایی تفاوت بین زن و مرد را مشخص می‌کند که خوب ما از آنها می‌گذریم. البته ما می‌خواستیم بررسی کاملاً اجمالی داشته باشیم از رویکرد کتاب مقدس که نسبت به مسئله ارزشمندی ذاتی زن دارد. خب به دست آمد که کتاب مقدس ارزشمندی ذاتی زن را متوقف بر مبنا می‌داند از جمله آن مبانی بحث آفرینش زن و مرد است و در روایت تاریخی آفرینش زن‌ها و مردها تعریف کردیم در دو روایت مشهور در واقع آفرینش متاخر را دلیل بر کم ارزشی زن می‌دانیم.

غیر از کتاب مقدس، ما در بحث بین اندیشمندان فمینیستی غرب هم می‌توانیم دنبال بحث ارزشمندی ذاتی و ارتباطش با جنسیت را بیاوریم. وقتی بررسی می‌کنیم دیدگاه متفکرین غرب را می‌توانیم در دو سطح طبقه‌بندی کنیم: در سطح اول بعضی از اندیشمندان به صورت کاملاً آشکار بحث دخالت جنسیت را در ایجاد طبقات برتر و فروتر طرح می‌کنند و برایش تفسیر دارند، آنها معتقدند زن‌ها ذاتاً کم ارزش‌تر و حقیرترند. مثلاً فیثاغورث به عنوان یکی از فلاسفه کلاسیک یونانی جدولی طرح می‌کند به نام جدول اضداد که بارزترین جنسیت‌انگاری مفاهیم غیرجنسی را در این جدول می‌توان دید. ایشان معتقد به وجود دو اصل است و دو اصل خوب و بد در آفرینش وجود دارد. آفرینش زن را مستند به اصل بد می‌کند که زن را می‌آفریند. علاوه بر زن تیرگی می‌آفریند. ولی در مقابل این اصل یک اصلی داریم که اصل خوب هست که در اصل خوب مرد آفریده می‌شود به همراه مفاهیمی مثل نور، مثل خوبی، واحد ثابت و مستقل. در حالی که زن اگر هم با مفاهیمی همراه است با مفاهیمی مثل کثیر، متحرک، منحنی، تاریک و بد همراه است که شما می‌بینید یک نحوه تحقیر، نحوه رویکرد بسیار حقیرانه نسبت به زن در این آراء فیلسوف یونانی وجود دارد. غیر از ایشان بحث افلاطون است.

افلاطون

به نظریه مُثُل معتقد است و زن را اشتقاقی از مرد و آفریده از دنده چپ مرد می‌داند، بلکه فراتر از آن، زن را اشتقاق از مردهایی می‌داند که دچار شکست و ضعف بودند. لذا به زنان توصیه می‌کند که بخش عقلانی خود را که نشأت‌گرفته از مرد هست بر بخش غیرعقلانی خود غلبه دهند. افلاطون ساختاری برای جامعه آرمانی معرفی می‌کند که عقل در رأس قرار دارد و چنین صفتی صفت مردانه است، البته در برخی موارد عدول از ساختارش می‌کند و می‌گوید زن هم می‌تواند به رأس هرم در جامعه آرمانی برسد و عضو طبقه حاکمه شود، مشروط بر اینکه از کارهای معمول زنانه خود دست بردارند و شبیه مردان شود پس بنابراین تصریح می‌کند که مرد باید در رأس هرم قدرت قرار بگیرد و زن بما هو زن نمی‌تواند در رأس هرم قرار گیرد و برای این منظور باید شبیه مردان شود.

در سطح دیگر اندیشمندان به صراحت جنسیت به عنوان برتری ارزشی معرفی نمی‌شود ولی یکسری معیارهایی برای برتری ارزشمندی معرفی می‌شود که غالباٌ منطبق بر مردها هست و زن‌ها بنا بر دلایلی از آن بهره کمتری دارند. به عنوان نمونه در ایلیا و هومر، آتنا الهه عقل، خردمندی و راهبری جنگ است ولی یک الهه کاملا شریر، تندخو و بی‌رحم است. در این اسطوره، خدا مؤنث است. ولی فارغ از ویژگی‌های بدی که برایش شمرده می‌شود، دختر یک مرد (پدرش) محسوب می‌شود و نماد عقل است و آتنا به عنوان الهه دختر زئوس پدر است. به تعبیری خدای مؤنث زاییده خدای مذکر است و این تحقیر رو در خلقت الهه می‌بینیم.

در ادبیات فلسفی یونان، وجود زن اگر چه برای ادامه باروری و نسل‌هاست، ولی یک مجازات ابدی برای مرد محسوب می‌شوند. چون در حماسه هومری، ملاک برتری افراد وابسته به موقعیت و وظایف اجتماعی‌شان است و از آنجایی که مردان نقش مدیریت اجتماعی و سلطه را دارند و نقش‌شان نسبت به زن‌ها نقش بهتری است، پس جنس اول‌اند و وظیفه زنان به بارداری و خانه‌داری محدود شده است و از آنجایی که در منظر آنان نقش‌های درجه دوم محسوب می‌شوند افراد به عهده گیرنده این نقش‌ها هم درجه دو شمرده می‌شوند. هومر در اشعارش غالباً زن‌ها را تابع مردان و وسیله خاموش کردن شهوت آنها می‌داند. فیلون از کسانی است که تمثیل‌های دوگانه جنسیتی دارد. وی معتقد است انسان دارای دو قوه حس و عقل است، حضرت حوا نماد حس و حضرت آدم نماد عقل است و حضرت حوا به عنوان نماد حس، باعث خروج عقل از مسیر طبیعی خودش و باعث فریفتگی و انحراف او می‌گردد؛ پس زن علت هبوط آدم به عنوان نماد عقل است وسپس بیان می‌دارد که حس و ادراک حسی برای یاری عقل آفریده شده‌اند و ارزش ذاتی ندارند. فیلون زن را موجودی بی ثبات و دمدمی معرفی می‌کند در حالی که مرد کامل، مسلط و سازگار با کار است.

ارسطو

ارسطو هم اگر زنان را بواسطه نقشی که در تولید مثل دارند برایشان جایگاهی متصور است، ولی در عین حال اذعان می‌کند که از نطفه زن، بدن و از نطفه مرد روح ایجاد می‌شود و همین مسأله باعث تقدم ضروری جنس مذکر بر جنس مؤنث می شود. ایشان دو دسته فضیلت مطرح می کند و هرکدام از زن و مرد فضائل خاص خود را دارند و فضائل زن شبیه فضائل برده و کودک است که برخی فضائل درجه دویی هستند و تصریح می‌کند آیا می‌توان کسانی که فرمانروا هستند (مردان) را در رتبه کسانی که فرمانبر هستند قرار دهید؟ طبیعتاً خیر و بنابراین ارسطو هم نقش‌هایی که برای زن در نظر می‌گیرد نقش‌های کم‌ارزشی هستند و معتقد است زنان برای اقناع خاطر مرد آفریده شدند و دارای عدم عاقلیت می‌داند.

دیدگاه فمینیستی

در مقابل فیمینست‌ها انتقادات جدی نسبت به طرح مباحث عقلی‌شناسانه به رویکرد سنتی غرب دارند. آنان معتقدند زن و مرد در بهره‌مندی از مفهوم انسانیت هیچ تفاوتی ندارند. آنها برای اینکه موضع خودشان را در بحث تفاوت‌های دو جنس مطرح کنند، بین دو مفهوم جنس و جنسیت تفکیک کردند، جنس را به عنوان امر زیستی و واقعی و جنسیت را امر فرهنگی و تاریخی معرفی می‌کنند و بر اساس این هر گونه تفاوت اصیل و جوهری بین زن و مرد را ساختگی می‌دانند، مثلا سیمون دوبوآر معتقد است مفهوم زن ناظر به یک امر وجودی نیست حاکی از یک امر ماهوی است. آن هم ماهیتی که مجعول و دست دوم هست.

در مقابل این فمینیستها، جریان دیگری در دل خود فمینیستها و در مقابلشان ظهور می‌کند که برخلاف فمینیست اولیه که منکر تفاوت‌ها بودند، بر تفاوت‌های دو جنس تأکید و تصریح می‌کند و از این دسته تفاوت‌ها نیز استقبال می‌کند. در واقع فمینیست‌های تفاوتگرا معتقد بودند که این مذکرمحوری و غفلت از تفاوت‌ها هست که سبب شده زن‌ها را به سمت مردشدن سوق دهیم و باعث نابودی ویژگی‌های ارزشمند زنان شویم. و تأکید می‌کنند اگر زنان هویت خودشان را به عنوان گروهی ذی‌نفع و متفاوت حفظ نکنند، اصولی که باعث می‌شود آنان موجودات منحصر به فردی باشند نابود می‌شود. لذا از زنان می‌خواهند کاملاً به شکل متمایز زن بمانند، نه به‌ عنوان انسان‌هایی که بدون جنسیت‌اند و فریق مردان هستند، بلکه به عنوان زن برای آزادی، مبارزه کنند.

در بین اندیشمندان فمینیست تمایز نظرات متفاوتی وجود دارد:

  • برخی از ایشان صرفاً تأکید بر تمایز زن و مرد می‌کنند و معتقدند نظام ارزشی زن‌ها و مردها تفاوت اساسی با هم دارد و لذا نمی‌توانیم برتری یا فروتری یک گروه نسبت به دیگری را برداشت کنیم.
  • در مقابل این تفکر، گروهی هستند که می‌گویند زنان متفاوت هستند و این سبب شده که زن از نظر ماهیت، برتر و درجه یک محسوب شود که بسط این تفکر زمینه را برای باز تفسیر نمادهای جنسیتی مردانه فراهم می‌کند و با همین رویکرد، بحث تصفیه و بازنگری در آیات و تفاسیر کتاب مقدس در دستور کار فمینیست‌ها قرار می‌گیرد.

آنچه بیان شد اجمالی از نظرات اندیشمندان غربی و فمینیست‌ها بر ارتباط جنسیت و ارزشمندی ذاتی بود.

مروری اجمالی بر بحث آیات ناظر به ارزشمندی

با بررسی آیات به آیاتی می‌رسیم که ارزشمندی ذاتی را برای نوع انسانی بیان می‌دارد. علاوه بر آن آیاتی داریم که بحث سعادتمندی را مطرح کرده وآن را وابسته به جنسیت نمی‌داند و آن را عام معرفی می‌کند. آیات مربوط به ارزشمندی ذاتی، آن را مربوط به نوع انسانی بدون هیچ تفکیکی میان دو جنس می‌داند و می‌توانیم آنها را در چند دسته ذکر کنیم:

  • آیاتی که یکسانی زن و مرد را در هویت انسانی طرح می‌کنند. آیاتی که واجد کلمه نفس هستند و بیان می‌کنند زن و مرد از نفس واحده هستند. مثل آیه یک سوره نساء "یا ایها الناس اتقوا خلقکم من نفس واحده" این نفس واحده و خلق منها زوجها: نفس واحده که به عنوان منشا وجودی انسان مطرح می‌کند، به وضوح تصریح می‌کند که زوجه حضرت آدم دقیقاً از همون نفس ایشان آفریده شده است و همچنین آیات 21 روم یا آیه 189 سوره اعراف بیان می‌کنند که از نفس واحده خلق شُدید و ازواجتان از شما خلق شدند.
  • آیاتی نیز که به اشتراک زن و مرد در روح الهی اشاره می‌کند. آیاتی که به اشتراک زن و مرد در استعدادها و امکانات تصریح می‌کند. امکاناتی که بیان می‌شود شامل امکانات: ← تکوینی طبیعی: آسمان و زمین.

تکوینی معنوی: مثل برخورداری از روح الهی و ابزارهایی مثل شنیدن و دیدن "و سخر لکم ما فی الارض جمیعا" و این امکانات تکوینی برای هر دو شما آفریده شده است. والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون .. و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها: که منشأ الهام فجور و تقوا در زن و مرد یکسان است. آیات مربوط به خلافت الهی هم از فضائل مشترک بین زن و مرد هست. آیه سجده که تصریح می‌کند بر سجده ملائکه بر انسان، که از امتیازات انسانی می‌داند که منظورش مقام آدمیت است و هیچ فرقی بین زن و مرد در این آیه وجود ندارد.

  • آیاتی که یکسانی هدف خلقت در زن و مرد را بیان می‌کنند و هدف خلقت سرسپردگی و عبودیت انسان‌هاست و در آیاتی که این هدف را تبیین و تشریع می‌کند هیچ فرقی اساساً بین زن و مرد وجود ندارد. «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»، «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم أحسن عملا» بحث عبادت و بحث ابتلا و آزمایشی که قرار است انسان‌ها با آن مواجه شوند و فهمیده شود کدام احسن عمل است به صورت یکسان در اختیار زن و مرد قرار گرفته است.

جمع‌بندی سه دسته از آیات نشان می‌دهد که ملاک ارزشمندی در قرآن متوجه بُعد انسانی انسان‌هاست. شرافت وجودی و گوهر انسانی مورد ستایش قرار گرفته است و هیچ‌گونه مداخله جنسیت در این بحث نمی‌تواند داشته باشد. غیر از ادله قرآنی می‌توانیم از رویکرد فلسفی هرگونه ارتباط بین ارزشمندی ذاتی و جنسیت را نفی کنیم و منتفی بدانیم. چند تبیین می‌شود ارائه نمود:

تبیین عام و اولیه ارزشمندی در رویکرد دینی

اموری که باعث ارزشمندی ذاتی هستند دو دسته هستند:

  • امور ذاتی
  • امور اکتسابی

چه امور ذاتی باشند و چه امور اکتسابی باشند تأثیرش در ارزشمندی انسان‌ها منتفی است.

امور ذاتی به 3 دلیل و جهت نمی‌توانند مؤثر بر ارزشمندی ذاتی باشند:

  • این دسته از امور خارج از اختیار انسان‌ها هستند و نمی‌توان امری که خارج از اراده است، ملاکی برای ارزشمندی قرار داد و عدالت خداوند بر نمی‌تابد چیزی که انسان اراده‌ای در تغییر آن ندارد ملاکی برای ارزشمندی قرار بدهد.
  • اگر امور ذاتی را مؤثر در ارزشمندی انسان بدانیم ملاکی برای احراز و احتساب کمی و کیفی ارزشمندی دارایی‌های متفاوت و متنوع ذاتی انسانی نداریم. که کدام یک از دو جنس بیشتر این دارایی‌ها را دارد و چون نمی‌توانیم اثبات کنیم مجموع دارایی‌های یک جنس بیشتر از جنس دیگر است نمی‌توانیم بپذیریم که دارایی‌های ذاتی ملاکی برای ارزشمندی ذاتی باشند. ضمن این‌که اگر شما بگویید دارایی‌های یک جنس نسبت به جنس دیگر هیچ منعی وجود ندارد زیرا دارایی‌های افراد یک جنس هم نسبت به یکدیگر با هم متفاوت است و این علاوه بر این است که ما غیر از جنسیت دارایی‌های دیگری هم داریم، پس چرا آن‌ها را ملاک قرار نمی‌دهید؟ دارایی‌ای ذاتی دیگر هیچ فرقی با جنسیت ندارند. پس باید ملاک باشند و فارغ از این‌که ملاکی برای احتساب ارزشمندی دارایی های ذاتی نداریم بلکه هیچ ملاکی نیز برای بررسی ارزشمندی ذاتی بین افراد مرد انسانی و زن انسانی نیز وجود ندارد و در دارایی‌های ذاتی‌شان کاملاً متفاوت هستند و لذا هیچ وجهی ندارد که افراد هر مجموعه را از این سنجش جدا کرد و اگر دارایی‌های هر مجموعه جنسیتی را نیز لحاظ کنیم‌اند پس هر چیزی که به اعتبار انسانیت برای آن‌ها ثابت شود برای هر دو مشترک است و به هر دو گروه تعلق می‌گیرد، پس هر چیزی که به اعتبار ذات انسانی بر آن ‌دو بار می‌شود یکسان است و آن‌چه به اعتبار ماهیت انسانی بر هر دو بار می‌شود در تمام افراد اعم از زن و مرد یکسان است هیچ دلیلی نداریم که مرد‌ها را از این دایره خارج کنیم.


در بیانات غالب فلاسفه این تقریر وجود دارد.

فارابی

فارابی معتقد است زن و مرد در تمام قوا مثل یکدیگرند، غیراز انوثیت و ذکوریت و فقط تفکیک‌شان اعضای مخصوص زنانه و مردانه است و هر چیزی که به این امور مربوط باشد و این هم دلیل بر برتری نیست. ابن سینا معتقد است که انوثیت و ذکوریت خارج از فصل انسانی‌اند و از عوارض محسوب می‌شوند و نمی‌توانند مداخله در ذاتیات کنند. ایشان معتقد است اول نوع کاملی شکل می‌گیرد و سپس انوثیت و ذکوریت به آن ملحق می‌شود یعنی از عوارضی هستند که لاحق نوع‌اند. پس ذکوریت و انوثیت هیچ ارزش ذاتی ندارند و لذا تأثیری بر ارزشمندی ذاتی انسان‌ها ندارند.

علامه جوادی آملی

علامه جوادی آملی، خواجه نصیرالدین طوسی و فخر ‌رازی از فلاسفه‌ای هستند که کعتقدند حیثیت زنانه و مردانه به حقیقت و ارزشمندی ذاتی و ماهوی ارتباطی ندارد. بلکه به امور اکتسابی بر‌می‌گردد.


امور اکتسابی: نمی‌توانند ملاکی برای تحقق ارزشمندی ذاتی قرار بگیرند به خاطر اینکه حتی اگر اعمال اختیاری اکتسابی انسان‌ها، ملاکی برای برتری شود. این برتری ایجاد شده به خاطر ارتباطش با عنصر اختیار است و این نوع برتری مرتبط با ارزشمندی اخلاقی است نه ارزشمندی ذاتی و از آن نمی‌توانیم برتری ذاتی را برداشت کنیم. نهایتا بگوییم این دسته اخلاقا بهتر است، نمی‌توانیم بگوییم انسانیت اش بیشتر است.


ملاصدرا معتقد است بین ارزشمندی ذاتی وارزشمندی اخلاقی ارتباط هست و اعمال اختیاری انسان‌ها مؤثر بر کسب ارزشمندی ذاتی هستند نه اینکه منسوب به جنسیت باشند بلکه انسان بما هو انسان می‌تواند در بحث‌های اخلاقی به گونه‌ای رشد کند که بتوان گفت انسان‌تر و ارزشمندتر است. در حیثیت فلسفی می‌توانیم ارتباط بین ارزشمندی ذاتی و اخلاقی را بپذیریم و ربطی به جنسیت ندارد و هر کدام از زن و مرد اخلاقیات را بیشتر رعایت کردند ارزشمندتر‌ند و ذات انسانی شان متبلور می‌شود و ارتباطی با جنسیت ندارد.

ملاصدرا

ملاصدرا حرکت جوهری را می‌پذیرد و معتقد است نوع انسانی اعم از زن و مرد یک جوهر سیال و متحرکی دارند که اگر بخواهیم توان تام انسانی برای هر کدام از این‌ها محقق شود باید از عوارض حیوانی متنزه شوند و یکی از این عوارض انسانی، ذکوریت و انوثیت است پس زن و مرد می‌توانند مراتب کمال را طی کنند.


در تعریف انسان، تمام انسان‌ها چه خوب و چه بد در حیث انسانیت با هم‌دیگر مشترک‌اند و تعریفی که در منطق و فلسفه بُرده می‌شود، انسانیت را جمع بین انسانیت و ناطقیت می‌دانند. در این تعریف فرقی بین بدترین انسان‌ها و بهترین انسان‌ها وجود ندارد، پس به همان اندازه شمر از مفهوم فلسفی انسان بهره‌مند است که حضرت امام حسین علیه السلام بهره‌مند است، اما ملاصدرا دیدگاه کاملا متفاوتی دارد. ایشان دو سیر را برای انسان تعریف می‌کند: سیر صعودی و سیر نزولی


هرچقدر انسان‌ها سیر نزولی را طی کنند از مقام انسانیت خارج می‌شوند و مفهوم انسان فلسفی‌شان دچار خدشه می‌شود و بهره‌گیری‌شان از مفهوم فلسفی انسانیت کمتر می‌شود و هر چقدر سیر صعود را طی کنند بهره‌مندی شان از مفهوم انسانیت بیشتر می‌شود.


با این تعریف حضرت پیامبر (ص) چون سیر صعود را طی می‌کند و به مراتب اعلای کمال می‌رسد قطعا متفاوت از انسانی است که در اواسط این جریان واقع شده است و قطعا متفاوت است از انسانی که مراتب کمال را طی نکرده است و نیز متفاوت است از کسی که در خط مقابل جریان کمال واقع شده است و سیر نزولی طی کرده است. پس انسانیت پیامبر (ص) با انسانیت ما متفاوت است و قطعا از امثال شمر متفاوت می‌شود. یعنی این دو گروه انسان‌اند و دو نوع انسان‌اند ولی جنسیت هیچ‌گونه دخالتی در سیر صعود و نزول ندارد. اتفاقاً دیدگاه ملاصدرا کمک می‌کند به ما برای این‌که مباحث ارزشمندی ذاتی را در فلسفه اخلاق مطرح می‌کنیم.


آن‌چه از این دیدگاه به دست می‌آید این است که ارزشمندی بر مبنای اشتداد وجودی ما سنجیده شده و لذا تقرب به مبدأ این ارزشمندی‌ها یعنی خداوند در قوس صعود و دوری از خداوند در قوس نزول، ملاکی برای سنجیدن انسان‌ها است و مُعرّف میزان ارزشمندی هر کدام از انسان‌ها است.


ما اجمالاً از دیدگاه فلاسفه مسلمان فهمیدیم ارزشمندی متأثر از جنسیت نیست.


سوال اما این‌که کدام دسته از افعال دارای ارزش اند؟


به عبارت دیگر افعال اختیاری و منشی انسان با برخورداری از کدام ویژگی می‌توانند دارای ارزش اخلاقی شوند تا فاعلشان براساس انتخاب آن‌ها دارای شأن اخلاقی باشد؟ که یک مسئله مهمی است.

نظریات درباره ملاک ارزشمندی کار و فعل اخلاقی

سه دیدگاه: دیدگاه وظیفه گرایانه، پیامد گرایانه و فضیلت گرایانه.

می‌خواهیم بدانیم در این سه دیدگاه کدام فعل ارزشمند تلقی می شود؟ کدام فعل از جهت اخلاقی دارای اعتبار است؟

  • فضیلت‌گرایان قائل هستند که کاری که منجر به فضیلت شود عمل اخلاقی می‌باشد و کاری که ما را از فضیلت دور کند عمل ضداخلاقی است. عمده فلاسفه‌ی مسلمان به این دیدگاه قائلند.
  • وظیفه‌گرایان برای سنجش عمل اخلاقی به فهم تکلیف و وظیفه متوسل می‌شوند و معتقدند که اعمال انسان، آن دسته که برگرفته از یک انضمام درونی باشد درست است. در این تفکر، خوبی و بدی افعال به ذات افعال برمی‌گردد و اینکه در این راه چه مقدار با وظیفه انسان هماهنگ می‌شود. آن‌ها معتقد نیستند که اصلاً به حد اعلا رساندن خیر و شر، ملاک و معیار اخلاقی باشد، بلکه معتقدند که خوبی و بدی یک عمل، در دل آن عمل و فعل آن کار است. آن فعل اگر ذاتاً جزء افعال و اموری باشد که مورد تأکید خداوند و تکلیف شارع باشد آن عمل ارزشمند است. یعنی این‌که تکلیف خدا به آن باعث ایجاد ارزش در آن می‌شود و باعث خوبی عمل می‌شود پس خوبی آن چیزی است که خدا به آن امر کرده که وظیفه و تکلیف ما شده، در نتیجه صرفاً عملی برای من ارزشمند تلقی می‌شود که آن را به نیت وظیفه انجام دهم. یعنی اگر مادری به نیّتی غیر از انجام وظیفه مانند دلسوزی، عاطفه، احساسات و غیره، بچه‌اش را تأمین کند، این کار ارزشمند نیست، بلکه به شرطی ارزشمند است که اولاً خدا به آن‌ها امر کرده باشد و ثانیاً با نیت امتثال آن تکلیف و وظیفه انجام شود. این دیدگاه دانشمندان است مثل کانت. وظیفه گرایان به دو دسته عمل نگر و قاعده نگر تقسیم می شوند. در مقابل این دیدگاه، دیدگاه پیامدگرایان (غایت گرایان) هستند.
  • پیامد گرایان معتقدند که ارزش‌های بیرونی، ملاک سنجش افعال هستند. ملاک نهایی برای درست و نادرست، الزامی و غیرالزامی این است که بدانیم نهایت و غایت آن فعل منجر به ایجاد یک پیامد مثبت می شود یا نه؟ پیامد عملی خوب باشد، آن عمل ارزشمند است و اگر پیامد، بد باشد، آن عمل ضد ارزش و اخلاق است. پیامد گرایان به چهار دسته سود گرایان، مصلحت‌گرایان، قدرت‌گرایان و لذّت‌گرایان تقسیم می شوند. سودگرایان: کاری را ارزشمند می‌دانند که بیشترین سود را ایجاد کند یعنی غایت و پیامدش سود بیشتری باشد.

این سه دیدگاه: دیدگاه‌های سنجش فعل هستند که دیدگاه‌های درونی آن‌ها بسیار متشتت هستند.

به هرکدام از این دیدگاه‌ها که معتقد باشیم هر ملاکی را که قبول داشته باشیم وقتی کار ارزشمند اخلاقی را انجام دادم (حال به هر مفهومی که از ارزش در این دیدگاه‌ها در نظر بگیریم)، ‌من در هر صورت و مطلقاً منزلت اخلاقی را کسب می کنم یعنی من به اعتبار این‌که کار خوب اخلاقی را انجام دادم، مطلقاً فاعل خوب و انسان خوب می شوم یا این‌که به اعتبار موارد مختلف و امورات متفاوت، میزان بهره‌مندی من از منزلت اخلاقی و آن انسان خوب متفاوت می‌شود.

دیدگاه‌های کلان منزلت اخلاقی

دیدگاه انسانیت ژنتیکی

خیلی از نظریه‌پردازان اخلاق سنتی غرب، انسانیت ژنتیکی را شرط لازم و شرط کافی برای برخورداری از ماده و فعل اخلاقی می‌دانند. این‌ها معتقد بودند که ارزش وجودی انسان ناشی از ذات انسان است. بنابراین بر طبق این تفسیر، نه ‌تنها ذات انسانی، اخلاقی می‌شود، بلکه موجب می شود انسانیت، ملاک برخورداری از ارزش ذاتی هم قرار گیرد. در نتیجه هیچ چیزی غیر از انسان، حتی خود طبیعت هم، ملاک نیست و فقط ملاک، انسان است. هر شخصی که انسان شود می‌تواند کار اخلاقی انجام دهد و به این اعتبار ارزشمند تلقی شود. تمام اعضای نوع انسانی شامل اطفال، کودکان، ناتوان‌های ذهنی و غیره به اعتبار این‌که انسان هستند، به صورت یکسان برخوردار از شأن اخلاقی هستند. این دیدگاه منتسب به فلسفه یونان باستان برگرفته از آموزه‌های عهدین از جمله ارسطو است. ارسطو هیچ حد و مرزی برای انجام کار اخلاقی معتقد نیست. می‌گوید هر کسی کار اخلاقی را انجام دهد، به اعتبار این‌که کار اخلاقی را انجام داد ارزشمند است.

ابهامات یا نقد های این نظریه

  • در این دیدگاه ارزش وجودی با ارزش اخلاقی، یکسان، دانسته شده است؛ درحالی‌که ملاک و مبنی ‌شأن اخلاقی با ملاک و مبنای ارزش وجودی انسان باید متفاوت باشد. ما نمی‌توانیم این دو را منطبق بر هم بدانیم. ارزش اخلاقی و شأن اخلاقی، ملاک شان اخلاق است، بنابراین آن را نمی‌توانیم منطبق بر ارزش وجودی بدانیم چراکه این‌ها دو چیز هستند.
  • پیش‌فرض این نظریه این است که همه انسان‌ها در همه ارزش‌های وجودی برابرند، این در حالی است که این پیش‌فرض، خصوصاً اگر ما بپذیریم که قابلیت تغییر در ذات انسانیت وجود دارد دچار خدشه است.

ضمن این‌که در این دیدگاه، خود ارسطو را به‌‌ عنوان یک نظریه‌پرداز این دیدگاه بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که خود ارسطو هم در ترسیمی که از نظام سلسله‌مراتبی دارد کمترین میزان تعهد را به دیدگاه خودش دارد. ایشان در نظام سلسله‌مراتبی علاوه بر این‌که بین انواع انسانی فرق می‌گذارد، بین افراد انسانی هم فرق می‌گذارد، در نتیجه ملاک ارزش اخلاقی را نمی‌توان ارزش ذاتی بدانیم. زیرا ارسطو، هدف خلقت را وابسته به توان تعقل انسان‌ها می‌داند. به خاطر همین است که تصریح می‌کرد که موجوداتی که توان تعقلی آن‌ها کمتر است، به خاطر موجوداتی خلق شده‌اند که از توان تعقل بیشتری برخوردار هستند. زنان را دارای عدم قابلیت و دارای نقص می‌داند و معتقد بود از نطفه زن، بدن و از نطفه مرد، روح آفریده می‌شود؛ این مسئله باعث تقدم انسانی و رتبه مرد بر زن می شود. پس چگونه ایشان می‌خواهد در عین حالی که ملتزم به مبانی این دیدگاه نیست، خودش را از طرف‌داران این دیدگاه معرفی کند؟

دیدگاه کانت: فاعلیت اخلاقی

کانت شأن اخلاقی و منزلت اخلاقی را فقط برای انسان‌هایی که بالقوه می تواند فاعل فعل اخلاقی باشند، قائل است و ملاک برای توانستن آن‌ها برخورداری از طبع عقلی قابل‌تصور می‌داند. ایشان طبع عقلانی را بنیادی‌ترین ویژگی انسان می‌داند، مبنای کرامت ذاتی می‌داند، مبنای تمایز انسان از سایر موجودات می‌داند. صرفاً عقل است که قادر بر قوانین اخلاقی است. عاطفه و میل به‌ صورت عام و همیشگی نمی‌تواند قوانین اخلاقی را درک کند، پس طبع عقلانی از بنیادی ترین ویژگی انسان است. در نتیجه فاعل عاقلِ اخلاقی کسی است که خودش می‌تواند رفتار خودش را تعیین کند و اعمالش از اراده او نشأت گرفته باشد. پس کار فاعل اخلاقی است که باعث می شود، خود آن فاعل ارزشمند و صاحب کرامت و منزلت اخلاقی معرفی شود. بنابراین اگر کسی باشد که فاعل اخلاقی باشد ولی فاعل عاقل اخلاق نباشد و از روی احساسات و میل کاری را انجام دهد، این شخص نمی‌تواند دریافت‌کننده منزلت اخلاقی باشد.

نقد کانت

این خطاب ظاهراً اشکالی ندارد، چرا که برابری طبیعی زن و مرد را می‌پذیرد و اعتقاد دارند به وجود یک رابطه مُکملیت بین دو جنس. اما در عین‌حال در بطن دیدگاه کانت، یک نگاه تبعیض‌آمیزی به زن وجود دارد. کانت هم تلاشی برای تغییر آن نمی‌کند.


1. کانت انسانیت انسان را وابسته به اخلاقی معرفی می‌کند که پیرو ویژگی‌های اختصاصی مردان است. اساساً در تصویری که کانت از انسان مطلوب ارائه می‌کند، ویژگی‌های مردانه نقش اساسی و برجسته ای دارند. اما زنان به خاطر این‌که احساسی و عاطفی هستند، بر فرض هم، که کار درست را انجام دهند اما چون نمی‌توانم برای کار خود استدلال بیاورم عمل اخلاقی شمرده نمی‌شود. زنان می‌توانند براساس قوانین اخلاق شمول عمل کنند، پس زنان فاقد پتانسیل کسب ارزشمندی برخاسته از عمل اخلاقی هستند و فاقد پتانسیل فاعلیت اخلاقی هستند.


2. علاوه بر این بررسی فلسفه سیاسی کانت هم نشان می‌دهد که ایشان ملتزم به لوازم نظامی که پایه‌گذار آن بود نیست. کانت تاکید می‌کند که نظام اخلاقیِ آن، همه نوع بشر و سایر موجودات را هم شامل می شود، پس باید ایشان برای همه انسان‌ها یک جایگاه همانند و هماهنگ تعریف کند، ولی خودش ملتزم به نظامش نیست. کانت برای زنان فقط حق شهروندی منفعل را قائل است و تاکید می‌کند که همه افراد جامعه صلاحیت یکسانی برای رسیدن به کسب درجه یک شهروند فعال را ندارند.


دسته شهروندان منفعل کسانی هستند که استخدام دولت هستند، دون پایه‌ها و زنان و تمام کسانی که برای گذران زندگی به غیر دولت وابسته هستند؛ کسانی هستند که فاقد شخصیت مدنی هستند، برخوردار از یک موجودیت مستقل نیستند، صرفاً نیروهای کمکی کشور هستند و چون برخوردار از استقلال مدنی نیستند، باید تحت حمایت و اوامر سایر افراد قرار گیرند.


البته کانت قائل است که شهروند منفعل می‌تواند به شهروند فعال برسد (افراد تلاش کنند که به مرحله ی بالاتر برسند). ولی تصریح می کند موقعیت زن فقط با شهروند منفعل مطابق است. پس اگر چه در اصل ادعا می‌پذیرد که هر کسی که بتواند از روی عقل کار اخلاقی را انجام دهد، می‌تواند دریافت‌کننده منزلت اخلاقی باشد، ولی در بطن دیدگاهش، در واقع افرادی که توان انجام فعل اخلاقی را دارند، فقط مردان هستند.


3. دیدگاه کانت یک دیدگاه کاملاً یک‌سونگر است که کاملاً با برتری مردان سازگاری دارد. ایشان در رابطه ازدواج علاوه بر این‌که قائل است که رابطه ازدواج یک رابطه متقابل است، معتقد است که این رابطه متقابل نه تنها منافاتی با برتری طبیعی مردان نسبت به زنان ندارد و منافاتی با حق شوهر ندارد. بلکه معتقد است که پیوند و وصلت هماهنگ و پایدار متوقف است بر که یکی از دیگری تبعیت کند. بنابراین بر اساس تبعیت زنان، ویژگی تابع بودن را برای زن‌ها و ویژگی مسلط بودن را برای مردان توجیه می‌کند. پس کانت، نابرابری طبیعی زن و مرد را می‌پذیرد ولی در مقام نظریات معتقد است که صرفاً فاعل‌های عاقل می توانند منزلت اخلاقی را برخوردار باشند.

خلاصه

در دیدگاه کانت، سایر موجودات غیر از انسان، اگر کاری را انجام دهند، چون از روی عقل نیست نمی‌توانند برخوردار از ارزش اخلاقی باشند. این نظریه، حقوقش هم اخلاقی است. به برابری حقوق برای تمام قبایل اخلاقی تاکید شده است، که این اندیشه متأثر از نژاد نیست، متأثر از جنسیت نیست و سایر تفاوت‌ها نیست و عقل هم یعنی قدرت تصمیم‌سازی شخص عاقل. ولی همین تعریف از عقلش مستندی است برای اعضای جامعه که تصمیم‌سازی آن‌ها ضعیف تر است، پس این گروه قادر بر فاعلیت اخلاقی نیستند و طبیعتاً توان برخورداری از منزلت اخلاق یکسان را ندارند.


دیدگاه فمینیست‌ها

فمینیست‌ها معتقدند کسی می‌تواند برخوردار از منزلت اخلاقی باشد که فاعل مختار باشد، اما نه با مرکزیت عقل. یعنی این دیدگاه، نقطه مقابل نظریه کانت است، بلکه با مرکزیت عاطفه و احساس است.


اندیشمندان اخلاق‌مدار فمنیست دیدگاه شان را براساس انتقاد از مغز تفکر نظام اخلاق سنتی بنا نهادند. آن‌ها معتقد هستند که داوری در نظام سنتی اخلاقی، مبتنی بر مفاهیم مثل عدالت و حق است که این دو مفهوم خودشان، سوگیری مردانه دارند. به خاطر این‌که رعایت حق و عدالت اصلاً دغدغه زنانه نیست بلکه دغدغه اصلی زنان، مسئولیت آن‌هاست و تعهداتی که با سایر افراد دارند. رقابت و استقلال، جزء اصول نظام سنتی اخلاق هستند، اما این دو ویژگی کاملاً مردانه هستند که در نظام تفکری زنان اصلاً راه ندارد.


تقابل تاکید بر عقل به عنوان پشتوانه اصلی تصمیمات درست اخلاقی از جانب فمینیست‌های سنتی مورد انتقاد جدی است. به این دلیل که طرف‌داران عقل (عقل گرایان)، عاطفه را در مقابل عقل قرار می دهند و با تأکید بیش ‌از حد بر عقل، یک نقش فرعی و حاشیه‌ای برای عاطفه‌ای در نظر می‌گیرند، پس با این تعبیر هر فعلی که از دایره عقل خارج شود، اخلاقی نیست. فمینیست‌ها می‌گویند خیلی از کارهایی که زنان انجام می‌دهند، به دلیل ویژگی‌های برخاسته از عاطفه آن‌هاست و تاکید شما بر عقل مستلزم آنست که افعال عاطفی را از دایره افعال اخلاقی خارج کنید، پس فمینیست‌ها مبنا عقل‌گرایان را قبول ندارند چرا که کارهای زنانه را که از روی عقل انجام نمی‌شود، را نمی‌توانند در دایره افعال اخلاقی بیاورند و ما با این مخالف هستیم. آن‌ها تاکید می‌کنند که اتفاقاً زنانگی باید (که عاطفه و دلسوزی را پررنگ می‌کند و سهم بیشتری به آن‌ها می دهد) بیاید در مسیر منزلت اخلاقی قرار گیرد. در نتیجه کارهایی که از روی عاطفه انجام می‌شود، به دلیل شمول و گستردگی آن‌ها اتفاقاً اخلاقی هستند.


رویکرد فمینیست‌ها در اخلاق:

  • رویکرد زنانه،
  • رویکرد هم‌جنس‌گرایانه
  • رویکرد مادرانه؛ در این دیدگاه فاعل احساسی و عاطفی را عاقل‌تر می‌دانند از فاعل عقلی برای کسب منزلت اخلاقی.