فمینیسم و نقش خانه‌داری زنان

از ویکی جنسیت
پرش به ناوبری پرش به جستجو


نظر فمینیسم معاصر به نقش خانه‌داری زنان

فمینیسم معاصر، جنگ خود علیه نقش خانه‌داری را با نفی ازدواج سنتی همراه کرده است. از نظر فمینیست‌ها، زن و شوهر باید مانند دو هم‌اطاقی هم‌جنس زندگی کنند، البته این هم‌اطاقی‌ها ممکن است با هم روابط جنسی نیز داشته باشند، اما آنچه مسلم است اینکه باید هر یک از آن دو با کسب شغل مناسب، استقلال اقتصادی خود را حفظ کند. ضمن آنکه در کار خانه سهیم هستند، هزینه‌ها و کارهای خانگی را نیز به طور مساوی تقسیم می‌نمایند. اما برای بسیاری از افراد، ازدواج رابطه دو فرد مستقل که فقط در یک جا زندگی می‌کنند، اما هر یک به دنبال اهداف شغلی مادام‌العمر خود هستند، نمی‌باشد؛ بلکه ازدواج یک رابطه تکمیلی است که مرد و زن را در یک کانون زناشویی یگانه به یکدیگر پیوند می‌دهد. در چنین کانونی، غالباً مرد نیازهای مالی را برآورده می‌سازد در حالی که زن مسئولیت مراقبت و رفاه را به عهده دارد که سبب شکوفایی خانواده می‌شود. هدف فمینیسم ایجاب می‌کرد که تقریباً تمامی زنان وارد بازار کار شوند، به همین منظور فمینیسم با نهادینه‌کردن دیدگاه‌های خود درباره ازدواج مصمم گردید که حس اعتماد به نفس زنان خانه‌دار را نابود کند.[۱] این تلاش تا حد زیادی موفقیت‌آمیز بوده به طوری که بسیاری از زنان که کار خود را جهت نگهداری از فرزندانشان ترک کرده‌اند، در پاسخ به پژوهشی که در سال ۱۹۹۱ صورت گرفته، اظهار داشته‌اند که افکار عمومی در برخورد با آنها عموماً تحقیرآمیز بوده است، یکی از آن‌ها می‌گوید: «از دست مردمی که تا این حد شأن مادری را پایین می‌آورند، خسته شده‌ام. ما برای اولویت‌دادن به خانواده و نگهداری از فرزندانمان نیاز به باورسازی داریم»[۲]

به سبب همین پیروزی است که الیزابت فاکس جنووس می‌تواند با اطمینان به زنان هشدار دهد که: «این روزها مردان اندکی یافت می‌شوند که همسری بخواهند که نتواند به درآمد خانه کمک کند و یا دغدغه آن را نداشته باشد»» [۳] کتاب [[«راز و رمز زنانگی»]] اثر بتی فریدان، بیان پرشور و بیزاری شدید از نقش خانگی یک زن است. فریدان در خشمگینانه‌ترین تحریف واقعیت، مدعی می‌شود که زنان خانه‌دار همانند قربانیان اردوگاه‌های اسیران، بلکه بدتر از آنان هستند. (منبع پیشین، به نقل از:[۴] از آنجا که گویا مقایسه زنان خانه‌دار با اسیران اردوگاهی باز هم عمق فاجعه را نمی‌رساند، فریدان دست به مقایسه تحقیرآمیز دیگری می‌زند تا تصویرسازی خود از زن خانه‌دار را با تشبیه وی به چیزی کمتر از یک انسان کامل به اتمام می‌رساند. او می‌گوید: «ناتوانی زنان خوگرفته با نقش خانه‌داری از درک امکانات وجودی خود» تنها می‌تواند قابل مقایسه با «بیماران مردی» باشد که «بخشی از مغز آنان در اثر شلیک گلوله از بین رفته و یا ارتباط با جهان واقعی را از دست داده‌اند». چنین بیمارانی «نشانه منحصر به فرد انسان‌بودن را که ظرفیت عبور از حال و شکل‌دادن به آینده است، از دست داده‌اند» و با «نام زنانگی» است که این زنان بدین‌گونه «از رشد انسانی می‌گریزند». [۵] بسیار تأسف‌بار است که کسی که خود کودکانی را به دنیا آورده، بتواند تجربه بزرگ کردن آن را تا این حد بی‌ارزش بداند. فمینیسم در برخی از موارد، زنان را وادار به ترک چیزی می‌کند که بسیاری عقیده دارند، بزرگترین فرصت بی‌مانند برای رشد انسانی است. هنگامی که زنی کودکی را باردار می‌شود، به دنیا می‌آورد و بزرگ می‌کند، دست به اکتشاف اصيل ناشناخته‌ها می‌زند و خلاقیت را تمرین می‌کند. از منظر برخی از زنان، هیچ یک از چیزهایی که فریدان آنها را تعهدات جدی و اهداف سازنده در بازار کار می‌خواند، نمی‌توانند به اندازه تعهدات خانوادگی فرصت فراتر رفتن از حال و شکل‌دادن به آینده را فراهم نمایند، زیرا فرزندان ما تجسم آینده جامعه ما هستند.[۶]

جزوه کلاسی: دکتر اسماعیل چراغی کوتیانی

پانویس

  1. ( کارولین گراگليا، همان، صص ۵۸-۵۷)
  2. (منبع پیشین، ص ۵۹. به نقل از:Louise Iscoe and Diane Welch, Mother Care: A Career Option For Now, Hogg Foundation For Mental Health, The University of Texas At Austin, pp. 7, 10.22 1992 )
  3. (منبع پیشین به نقل از:Elizabeth Fox-Genovese, Feminism Without Illusions: A Individualism Critique of University of North Carolina Press, 1991, p. 255.)
  4. (Friedan,TheFeminineMystique,pp.307-305)
  5. ( منبع پیشین، به نقل از:۳۱۲-۳۱۶ Ibid., pp)
  6. (منبع پیشین، صص ۷۱-۷۰)