آفرینش زن

از ویکی جنسیت
(تغییرمسیر از آفرینش زن در اسلام)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بیان شبهه

یکی از مباحث تاریخی که در زمینه خلقت و آفرینش انسان مطرح است، چگونگی خلقت زن در ابتدای آفرینش است. در این راستا برخی ادیان قائل به خلقت زن از باقیمانده گل مرد یا از دنده چپ مرد شده‌اند. این دیدگاه منجر به ایجاد شبهه در خصوص فروتری خلقت زن نسبت به مرد گردیده است. این داستان در سه دین زرتشت، مسیحیت و یهودیت به عنوان ادیانی که به الهی بودن رسمیت یافته اند، قابل پیگیری است.

خلقت زن در قرآن

در راهیابی به پاسخ این پرسش که: آیا در قرآن کریم خلقت زن طفیلی خلقت مرد و از دنده چپ اوست؟ ذکر چند نکته لازم است.

  • مطلب اول: در قرآن کریم هیچ آیه‌ای که در مورد خلقت زن از دنده چپ مرد صراحت یا حتی ظهور داشته باشد وجود ندارد. واژگانی که در قران کریم منشا خلقت انسان و بشر را توضیح می‌دهد عبارتند از: ماء، طین، تراب، طین لازب، ماء مهین، ماء دافق، نطفه، نطفه امشاج، صلصال من حما مسنون، صلصال کالفخار، علق. در این آیات از ضمیر جمع، بشر، انسان، ناس، انس استفاده شده است. انسان و بشر هر دو اسم جنس است . ناس اسم جمع است و انس نیز بر مجموع انسان‌ها اطلاق می‌شود. همه این واژگان فارغ از جنسیت و در برگیرنده زن و مرد است. [۱]

بنابراین تک تک آیاتی که در برگیرنده موارد فوق هستند به عنوان منشا خلقت زنان و مردان قابل استناد است.

  • مطلب دوم: خداوند متعال در سوره فاطر می‌فرماید:

.

در این آیه خلقت همه انسان‌ها در مرحله اول به خاک و در مرحله دوم به نطفه نسبت داده می‌شود. جنسیت انسان‌ها بعد از شکل‌گیری نطفه مطرح می‌شود. [۲]

اینکه نحوه خلقت همه انسان‌ها از خاک چه نحوی بوده است ؟ آیا انسان‌ها در دو عالم مجزا (مثل عالم ذر و عالم دنیا) دوگونه خلقت از خاک و خلقت از نطفه را تجربه کرده‌اند؟ در این صورت خلقت هرکدام از زنان و مردان در عالم ذر به چه ترتیبی و از چه منشائی بوده است؟ یا اینکه خلقت همه انسان‌ها غیر از آدم و حوا از نطفه بوده و به لحاظ خلقت آدم و حوا که از خاک بوده است خلقت از خاک به همه انسان‌ها نسبت داده شده است؟ یا اینکه هنگام خلقت آدم و حوا از خاک، همه انسان‌های دیگر هم به صورت اجمالی خلق شده‌اند و در عالم دنیا به صورت تفصیلی از نطفه خارج می‌شوند؟ یا منظور از خلقت از خاک این است که نطفه همه انسان‌ها از مواد مغذی خاک سرچشمه می‌گیرد؟ و... احتمالاتی است که به وسیله مفسران مطرح شده و هردسته از مفسران مویدهایی از آیات و روایات را برای ادعای خود مطرح می‌کنند. [۳]به هر تقدیر در مورد خلقت زن و مرد یا آدم و حوا هیچ آیه‌ای که صراحت یا حتی ظهور در خلقت حوا از بدن حضرت آدم یا خلقت زن از دنده چپ مرد داشته باشد وجود ندارد.

  • مطلب سوم: در مورد خلقت آدم و حوا مفسران به چندین آیه استدلال می‌کنند:

-

-

-

افزون بر این سه آیه 21 سوره روم، 72 سوره نحل و 11 سوره شوری نیز سیاقی شبیه همین آیات دارند. [۴]

همان گونه که در مطلب زن و خطابات قرآنی توضیح داده شده؛ مدلول خطاب «کم» در آیات مذکور فارغ از جنسیت و در برگیرنده همه زنان و مردان است. خطاب «الناس» نیز به همین سان مویدی بر شمول خطاب است. زوج نیز واژه ای فارغ از جنسیت و به معنای جفت است. بنابراین خداوند در این آیات همه انسان‌ها اعم از زن و مرد (الناس، کم) را خطاب قرار داده و تصریح می‌کند که اولاً، منشا خلقت همه آنها «نفس واحده» است.

ثانیاً، زوج هرکس (زن یا مرد)، نیز از همان نفس خودش است.

حتی اگر فرض کنیم که خطاب در این آیات فقط به مردان است باز هم ارجاع زوج به نفس واحده و جریان اصل «من انفسکم» زمینه هرگونه داوری در مورد فروتری و فراتری زن یا مرد را منتفی می‌کند. در این آیات ضمن اشاره به برخی از کارکردهای زوجیت جای هرگونه تفاخر و استکبار که مستند به منشا خلقت مادی باشد را منتفی اعلام می‌کند و بر لزوم تقوا اصرار می‌ورزد.

اینکه مراد از «نفس واحده» چیست و کیست؟ بین مفسرین اختلاف است. برخی مفسرین مراد از نفس واحده را حضرت آدم قلمداد کرده‌اند. در این صورت حضرت حوا از حضرت آدم خلق شده است.[۵] برخی مراد از نفس واحده را گوهر وجودی مشترک انسان یا حقیقت واحد انسانی (نوع انسانی) دانسته‌اند که حضرت آدم، نخستین مصداق و مصداق بارز آن است. در نتیجه همان‌گونه که آدم از نفس واحده آفریده شد، حوا نیز از همان نفس واحده آفریده شده است نه از حضرت آدم.[۶] موید نظر هر دو دسته، روایاتی وجود دارد که در ادامه به تحلیل روایات خواهیم پرداخت.

به نظر می‌رسد قول اخیر استحکام بیشتری دارد. مقصود مفسرین دسته اول با خطاب «خلقکم من آدم و خلق منها زوجها»، حاصل می‌گشت در صورتی که قرآن در این آیات بر «نفس واحده» تاکید و تصریح دارد. موارد استعمال نفس نشان می‌دهد که مراد از آن گوهر، ذات و واقعیت شی است. به عبارت دیگر «نفس» آن چیزی است که هویت شی به آن است. اگر منظور از «نفس واحده» حضرت آدم یا جنس مذکر باشد و حرف «من» هم تبعیضیه باشد، یعنی حضرت آدم کل و حضرت حوا جزئی از او خواهد بود. براین اساس مانند تبیین عهد عتیق اصل و فرع پیش می‌آید. در حالی که اگر اصل و فرع پیش بیاید مفهوم زوجیت به معنای مشابهت و قرینگی متعذر می‌شود و برخلاف سیاق آیه خواهد بود. در صورتی که اگر منظور از نفس واحده نوع انسانی یا گوهر مشترک انسان باشد که منشا هر کدام از زن و مرد است چنین محذوراتی مرتفع خواهد شد.

ممکن است این اشکال مطرح شود که؛ در صورتی که منظور از نفس واحده، گوهر مشترک وجودی باشد، مفهوم زوجیت محقق نمی‌شود. در پاسخ اشاره می‌کنیم که نفس واحده گوهر وجودی است که آدم مصداق آن است یعنی نفس واحده هم به گوهر مشترک اشاره دارد و هم به مصداق آن یعنی حضرت آدم. بنابراین فرض مفهوم زوجیت نیز اصلاح می‌شود.[پانویس ۱] یا آنکه اگر منظور از نفس واحده را نوع انسانی بدانیم نیز باز هم فرض مفهوم زوجیت محذوری در پی ندارد. [پانویس ۲]


حال به بررسی دقیق‌تر آیه می‌پردازیم:

بررسی آیه

تعدادى از مفسّران، از جمله مرحوم علاّمه طباطبايى، بر اين باورند كه مقصود از آفرينش حوّا از آدم، آفرينش او از جنس آدم است و حتى مدّعى ظهور آيه در اين معنا شده‌اند، [۷]همان گونه كه چند آيه ديگر بر اين مضمون دلالت دارند، مانند آيه‌اى كه مى‌فرمايد: «و از نشانه‌هاى خداوند آن است كه براى شما همسرانى از [[[جنس]]] خودتان آفريد تا در كنارشان آرامش يابيد». [۸]

با وجود اين به نظر مى‌رسد ادعاى ظهور آيات دسته اول در معناى ياد شده وجهى ندارد، به ويژه با توجه به اينكه سياق آيه مؤيد آن است كه كلمه «مِن» در هر دو تركيب «مِن نفس واحدة» و «منها» به يك معنا باشد، در حالى كه بر حسب تفسير ياد شده، «من» از نظر نحوى در تركيب نخست «ابتدائيه» و در تركيب دوم «بيانيه» يا به گفته علاّمه طباطبايى «نشويّه» و يا طبق احتمالى كه علامه مجلسى(رحمه الله) داده، [۹] تعليليه است.

از اين گذشته، ادّعاى نشويّه بودن «مِن» نادرست و احتمال بيانيه بودن يا تعليليه بودن آن بعيد است؛ زيرا نشويّه بودن در مواردى است كه يك موجود واحد، معروض تبدل حالات شود، مثل اينكه گفته شود: «جعلت منه اسداً» (از او شيرى ساختم)، و روشن است كه در مسئله آفرينش با دو موجود متمايز سر و كار داريم و بى‌گمان، شخص آدم به حوّا تبدل نيافته است. احتمال بيانيه بودن هم از اين جهت بعيد است كه با بررسى موارد مشابه در مى‌يابيم كه «من» بيانيه معمولاً بر سر اسماى جنس داخل مى‌شود [پانویس ۳] نه اسماى حاكى از مفاهيم جزئى، و در آيه مورد بحث، ضمير «منها» به «نفس واحده» باز مى‌گردد كه موجودى شخصى (حضرت آدم(عليه السلام)) است، ضمن آنكه تطبيق فنّ «استخدام» به اين صورت كه مرجع ضمير را جنس نفس واحده بدانيم، مستلزم مخالفت با ظاهر است. احتمال تعليليه بودن «من» نيز ضعيف است؛ چون قرآن كريم براى بيان علّت غايى معمولاً از حرف «ل» استفاده كرده است و بر طبق اين اسلوب قرآنى بايد در اين آيه نيز «خلق لها زوجها» تعبير مى‌شد.

بنابراين، اگر ادّعا نكنيم كه ظاهر آيات دسته اول، همان معناى نخست يعنى آفرينش زن از مرد است، دست كم مدّعى اجمال اين آيات مى‌شويم و هيچ ظهورى را براى آنها نمى‌پذيريم. به هر حال، موضوع نفى و اثبات در ارتباط با اين آيات، اصل انديشه آفرينش زن از مرد است، ولى درباره چگونگى اين آفرينش و اينكه آيا حوّا از دنده چپ آدم آفريده شده يا نه، هيچ اشاره‌اى در قرآن كريم صورت نگرفته است و از اين رو بايد به بررسى رواياتى بپردازيم كه موضوع آفرينش مرد و زن در آنها مطرح شده است.

دیدگاه مفسران

برخى مفسران [۱۰] با دقت در اين آيه شريفه گفته‏‌اند: «نفس واحده» يك «مفهوم» عام دارد كه بيانگر حقيقت واحد و مشترك همه انسان‌‏هاست و يك «مصداق» خاص دارد كه بيانگر حضرت آدم عليه‏ السلام به عنوان پدر همه انسان‌‏هاست. به همين جهت اين آيه از يك سو به حقيقت مشترك همه انسان‏‌ها اشاره دارد كه «حوا» نيز از همان حقيقت مشترك مى‌‏باشد و نشان از آن دارد كه زن و مرد از يك گوهر مشترك مى‌باشند.

از سوى ديگر در اين آيه شريفه يك لطافت عاطفى و تربيتى نيز وجود دارد و آن اينكه همگى انسان‌‏ها را متوجه سرآغاز وجودشان كرده كه همگى از يك ريشه و از يك پدر و مادر هستند لذا دليلى ندارد كه اختلاف داشته باشند بلكه لازم است تقواى الهى را رعايت كنند.

علامه طباطبايى نيز فرموده است كه اين آيه در صدد بيان اين نكته است كه همسر حضرت آدم از جنس خود او آفريده شده است و هر دو تشابه در نوعيت دارند، ولى اين كه همسر حضرت آدم از بدن و عضو او آفريده شده باشد، هرگز آيه بر آن دلالت ندارد. [۱۱]

بنابراين نه تنها در اين آيه نقش زن ناديده گرفته نشده است، بلكه با صراحت و روشنى تمام، بعد از بيان خاستگاه خلقت آدم و حوّا و گسترش نسل انسانى توسط زن و مرد، در ذيل آيه ضمن اشاره به «ارحام» به نقش ممتاز زن در توليد نسل تأكيد مى‌‏ورزد چون «ارحام» اشخاصى هستند كه از طريق «رحم»، به يكديگر مرتبط مى‌‏باشند كه در فارسى به آن خويشاوند مى‌‏گوييم. بنابراين هم از دلالت انفرادى آيه اول نساء و هم از دلالت مجموعى آيات مشابه به دست مى‌‏آيد كه هرگز قرآن نقش زن را در گسترش نسل بشر ناديده نگرفته است.

خلقت زن در روایات

در مورد شبهه فوق، مطالبی نیز در روایات آمده است که ذیلا آن را بررسی و تبیین می‌کنیم:

چپ در برخی استعاره‌های دینی، عرفی و محاوره‌ای، مفهوم ضد ارزشی و مرجوح دارد. [پانویس ۴] ضمن آنکه خلقت از زوائد بدن مرد، به همراه یک مانور تحریک کننده، می تواند ترسیم کننده خلقت غیر اصیل و تداعی گر جایگاه وابسته و فروتر زن باشد. البته این گونه عاریت گیری مفهومی ، بدبینانه‌ترین نوع تلقی است که در محاوره‌های عرفی تا زمان معاصر پررنگ بوده است.

به هر تقدیر پاسخ این شبهه را در ضمن چند مطلب پی‌گیری می‌کنیم:

منشا خلقت حوا در روایات

اگرچه در قرآن کریم هیچ آیه‌ای در مورد خلقت حضرت حوا از دنده چپ حضرت آدم وجود ندارد لکن، داستان خلقت حوا از دنده چپ آدم، در متون مقدس یهودی و مسیحی شهرت دارد و در برخی روایات اسلامی نیز به آن پرداخته شده است. اعتقاد به خلقت حوا از دنده چپ آدم در بین روایات و منابع اهل تسنن شهرت دارد.

در متون روایی شیعه با دو دسته روایت در مورد منشا خلقت حوا روبرو هستیم. باوجود چندین روایت که خلقت حضرت حوا را به گونه‌ای مستقل و بدیع از همان گلی که حضرت آدم سرشته شد تبیین می‌کند لکن برخی احادیث نیز مطرح است که خلقت حوا را از دنده چپ حضرت آدم قلمداد کرده‌اند. دسته اول، بالغ بر بیست روایت در منابع روایی شیعه وجود دارد که صراحتاً خلقت حوا را از دنده چپ آدم تبیین می‌کند. [۱۲] در بین آنها روایات صحیح نیز وجود دارد. به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

- در روایت صحیحی راوی از قول امام جعفر صادق علیه السلام می‌گوید: امام علی علیه السلام برای تعیین ارث افراد خنثی دنده‌های آنان را می‌شمرد. اگر یک دنده کمتر از زنان داشت به او ارث مردان می‌داد زیرا مرد یک دنده کمتر از زن دارد. علت ان نیز این است که حوا از دنده چپ آدم خلق شد، لذا مرد یک دنده کمتر دارد. [۱۳]

- در روایت مفصل و صحیح دیگری از امام باقر علیه السلام آمده است: وقتی شريح قاضى در مجلس قضاء بود، زنى نزد او آمد، و گفت: آنچه مردان و زنان دارند من به تنهائى دارم. شريح گفت: اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره بر وضع مجراى ادرار قضاوت می‌كند، زن گفت: من با هر دو ادرار می‌كنم و هر دو يك وقت آرام می‌گيرند. شريح گفت: بخدا قسم من چيزى عجيب‏تر از اين نشنيده‌‏ام! زن گفت: در اين ميان چيزى عجيب‏تر وجود دارد، شريح گفت: آن چيست؟ زن گفت: شوهرم با من مجامعت كرده، و من از او فرزندى آورده‌ام، و من با كنيز خود مجامعت كرده‏‌ام و او از من فرزندى آورده است، در اين هنگام شريح از سر تعجب دست‌ها را بر هم زد، و آنگاه به نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، و گفت: يا أمير المؤمنين قضيه‏‌اى بر من عرضه شده است كه عجيب‌تر از آن نشنيده‏‌ام، سپس داستان آن زن را گزارش كرد، امير المؤمنين عليه السلام در اين باره از او سؤال كرد، زن گفت: داستان همان گونه است كه او گفت. فرمود: شوهر تو كيست؟ گفت: فلان شخص. پس امير عليه السلام كسى از پى او فرستاد، و او را فراخواند، و گفت: آيا اين زن را می‌شناسى؟ گفت: آرى او همسر منست، پس در باره اظهارات زن از او جويا شد، و او گفت: واقع امر همين است، على عليه السلام به آن مرد فرمود: راستى را كه تو از سوار شونده بر شير جسورترى كه با او مقاربت می‌كنى! سپس قنبر را فرمود: آن زن را با زنى ديگر درون حجره‌‏اى ببر، و دنده‌هايش را بشمار. پس شوهر آن زن گفت: يا امير المؤمنين، من مردى را بر او امين نمی‌شمارم، و بزنى بر او اطمينان ندارم. پس على عليه السلام فرمود: تا «دينار خصى» را كه مردى از صالحان مردم كوفه و مورد وثوق بود حاضر كردند، پس او را فرمود: اى دينار، اين زن را به حجره‌‏اى درآور و جامه‌هايش را بدر آور، و او را بفرماى تا لنگى بر ميان بندد، و آنگاه دنده‏‌هايش را بشمار، دينار چنين كرد، و دنده‏‌هايش هفده عدد بود، نه دنده در سمت راست، و هشت در سمت چپ، پس على عليه السلام جامه مردان و كلاه و نعلين به او پوشاند، و رداء بدوشش بيفكند، و او را به جمع مردان پيوست. پس شوهرش گفت: يا امير المؤمنين دخترعمويم را كه از من فرزند آورده بجمع مردان مى‌‏پيوندى؟ پس على عليه السلام فرمود: من حكم خداى عز و جل را بر او راندم، زيرا خداى تعالى حواء را از آخرين دنده چپ آدم آفريده است، و دنده‌‏هاى مردان نقصان دارد و دنده‌‏هاى زنان كاملست. [۱۴]

- در روایت مفصل دیگری آمده است که امیرالمومنین علی علیه السلام در مورد زن (خنثی) که با کنیز شوهرش هم‌بستر شده بود و از او فرزندی حاصل شده بود اینگونه حکم کرد: این زن را به خانه‌ای ببرید و لباسش را در آورید و دنده‌های دو طرفش را شماره کنید. آنا چنین کردند و گفتند طرف راست دوازده دنده و طرف چپ یازده دنده دارد. علی علیه السلام فرمود الله اکبر آرایشگری را فراخوانید و موهایش را کوتاه کرد. آنگاه حضرت لباس و کفش مردان بر او پوشانید و او را در شمار مردان نهاد. شوهرش اعتراض کرد که همسرم که دخترعموی من بود به مردان ملحق ساختی؟! بر اساس چه مبنایی چنین حکم کردی؟ حضرت فرمود: این را از پدرم آدم به دست اورده‌ام . حوا از دنده آدم آفریده شد از این رو دنده‌های مرد یک دنده کمتر از زن است. و دنده‌های آن شخص به تعداد دنده‌های مرد بود پس فرمان داد و بیرون رانده شدند. [۱۵]

دسته دوم، احادیثی در نقطه مقابل روایات دسته اول است که در برخی از این احادیث، مضمون روایات قبل به صراحت و گاه به شدت تکذیب شده است. در بین این روایات نیز معتبر و غیر معتبر وجود دارد.

- در روایتی صحیحی از امام صادق ع، زراره از ایشان در مورد مضمون روایاتی که در بین علماء اهل سنت شهرت یافته و بر اساس آن خلقت حوا را از دنده چپ آدم می‌داند، می‌پرسد که امام ع نسبت به آن به شدت واکنش نشان داده می‌فرمایند: «سبحان الله، خداوند منزّه است و بسيار برتر از آنكه چنين كند. آیا خداوند توان آن نداشت كه حوّا را از غير دنده آدم بيافريند، و از اين رو راه را براى بهانه‌گیران و هرزه‌گویان، باز گذارد كه ادعا کنند: آدم با خود آمیخته است! اينان را چه شده است؟ خداوند خود ميان ما و آنان داورى كند». امام صادق ع در ادامه این روایت مفصل به چگونگی خلقت حوا اشاره کرده و به خلقت «بدیع» و نوآورانه حوا (...ثُمَّ ابْتَدَعَ لَهُ حَوَّاء...) از همان گلی که آدم را خلق کرده، تصریح می‌نمایند [پانویس ۵]

- روایت مشابهی نیز از امام باقر علیه السلام وارد شده است. عمربن ابی مقدام از پدرش نقل می‌کند که از امام باقر عليه السلام پرسيدم: خداوند متعال حوا را از چه چيزی آفريد؟ فرمود: مردم در اين مورد چه می‌گويند؟ عرض کردم می‌گويند خدا حوا را از دنده‌ای از دنده‌های آدم آفريد فرمود: دروغ می‌گويند آيا خداوند ناتوان بود که او را از راه ديگری به جز دنده آدم بيافريند؟ عرض کردم فدايت شوم! از چه چيزی او را آفريده است؟ فرمود: پدرم از پدرانش به من خبر داده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: خداوند مشتی از گل برداشت و آن را مخلوط کرد و آدم را آفريد و آنگاه از باقيمانده گل آدم حوا را آفريد. [۱۶]

- در چند روایت دیگر منسوب به امام معصوم یا پیامبر مکرم اسلام تصریح شده است که خداوند حوا را از باقی مانده همان گل حضرت آدم خلق نموده است نه از بدن آدم. [۱۷]

تبیین و جمع‌بندی روایات: اگر چه برخی اندیشمندان اسلامی در صدد جمع بین این دو دسته روایات هستند لکن، ظاهر این دو دسته روایت یکدیگر را نفی و تکذیب می‌کند.[۱۸]روایات دسته اول از چند جهت مورد طعن و طرد فقهای شیعه قرار گرفته است :

- روایات خلقت از دنده چپ حاوی مضامین معارض است. (در یک روایت تعداد دنده‌های مرد را 17 و در یک روایت 23 نقل می‌کند).

- مضمون این روایات با مسلمات حسی و تجربی منافات دارد.

- دلالت این روایات با برخی از مسلمات فقهی در مورد احکام خنثی منافات دارد.

- این روایات در ضمن داستان‌های شگفت‌آوری به امیرالمومنین ع نسبت داده می‌شود، ، و از این رو احتمال داستان‌پردازی راویان را بالا می‌برد.

- مضمون این روایات با روایات پرشماری در متون روایی اهل سنت منطبق است. خلقت حوا از دنده چپ آدم در بین اهل تسنن شهرت زیادی دارد. [۱۹] اهمیت این نکته آن است که در صورتی که دو دسته روایت معارض داشته باشیم ترجیح با روایاتی خواهد بود که مخالف با روایات مشهور اهل تسنن است. زیرا در چنین حالتی احتمال تقیه بودن روایات موافق اهل تسنن بالا می‌رود. از این رو برخی محدثین مثل علامه مجلسی و شیخ یوسف بحرانی معتقدند که روایات دسته اول را باید بر تقیه حمل نمود. [۲۰]

- مضمون روایات اهل تسنن و دسته اول با داستان تورات نیز انطباق دارد. حتی برخی از روایات اهل سنت از نظر متن کاملا شبیه عبارات تورات است. به عنوان نمونه، روایتی که ابن اثیر از ابوهریره به پیامبر مکرم اسلام نسبت داده است کاملاً شبیه عبارتی است که از تورات نقل کردیم: «خداوند بر آدم خواب را مستولى ساخت سپس دنده‏‌اى از دنده‌هاى پهلوى چپ او را برداشت و جاى آن را گوشت پر كرد در حالى كه آدم خواب بود تا اينكه خداوند همسرش حوّا را از دنده او آفريد» .[۲۱] علاوه بر این در بسیاری از این روایات مسلمانانی که منسوب به یهودیان و مسیحیان بوده اند وجود دارد. از این رو احتمال جعلی بودن این روایات و انتساب آن به ائمه معصومین بالا می‌رود.

- روایات دسته دوم با آیات قرآن کریم (که منشا خلقت انسان و بشر را به طور عام از یک ماده یا گوهر وجودی می‌داند) مناسب‌تر و نزدیک‌تر است. [۲۲]

با توجه به این نکات، روایات دسته اول، مورد طعن و طرد فقهای شیعه قرار گرفته است. در مورد برداشت‌های هستی‌شناسانه نیز برخی از محدثین اسلامی با ارائه احتمالاتی این روایات را تاویل برده و از ظاهر آن عدول نموده‌اند.

اصول و مبانی ارزش شناختی

از تمام مباحث فقه الحدیثی و بررسی صحت و سقم و اعتبار یا عدم اعتبار سند روایت یا ایراد خدشه در دلالت که بگذریم، نکته مهمتر این است که برداشت مفهوم فروتری زنان از روایات خلقت زن از دنده چپ، بیشتر بر اساس مغالطه‌های احساسی و قیاس های باطل است تا استدلال‌های عقلانی و مبانی دینی. اصولا استدلال به منشا خلقت جسمانی به عنوان وجه مهتری و کهتری، قیاسی شيطاني است. همان گونه که شيطان با استناد به منشا خلقت خود (آتش) آن را دليل مهتری خود بر آدم معرفی کرد [۲۳] و خداوند را به بی‌عدالتی در دستوراتش متهم نمود و دشمن انسان و بشریت گردید، [۲۴]استدلال وهمي و خرده‌گيرانه، به این مطلب نیز به همان بی‌راهه می‌رود. حتی اگر بخواهیم بر اساس قیاس‌ها و مقیاس های مادی گرایانه، در مورد فراتری و فروتری مخلوقات به داوری بنشینیم، بی شک خلقت حوا از اشرف مخلوقات (حضرت آدم)، ارزشمندتر از خلقت آدم از پست‌ترین و متعفن‌ترین مواد مثل لجن سیاه و متعفن است [۲۵]

حقيقت آن است که خلقت بشر (اعم از زن و مرد)، از پست‌ترین مخلوقات (خاک بی ارزش، لجن بدبو یا نطفه نجس)، مدال آفرین الهی (فتبارک الله) را شایسته (احسن الخالقین) نموده است. [۲۶] آنچه فضیلت بخش تکوین بشر است، نه صرف منشاء پست مادی او بلکه قرارگرفتن روح الهی به عنوان نشئه ممتاز (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) و تعالی‌بخش انسان در کالبدی پست است. روح الهی به گونه‌ای یکسان و متعادل در زن و مرد دمیده شده و او را مسجود فرشتگان عالم قرار داده است.[۲۷] و سرانجام آنکه، آنچه باعث فضيلت حقیقی زن و مرد می‌گردد تقوا و فرمانبرداري خدا است که لوازم آن در مورد زن و مرد به گونه‌ای متناسب و متعادل قرار گرفته است. [۲۸]

وجه استعاری خلقت حوا از دنده چپ

در مورد وجه استعاری این گزاره و آثار آن نیز در صورتی که بازنمایی‌های افراط‌گونه زبان شناسان فمینیستی یا پساساختارگرا را بپذیرم، اتهام استعاره‌گیری سرکوب‌گرانه از این عبارت متوجه دین و گزاره‌های دینی نیست بلکه ناظر بر شیوه عاریت‌گیری است که در فضای غیر اسلامی ایجاد شده است. اتفاقا بسیاری از گزاره‌های دینی دلالت گر عاریت‌گیری ارزشی از خلقت حوا از آدم است. اینکه آدم وقتی انسان شد، حوا از او خلق گردید، پس زن و مرد از یک جنس و یک گوهر هستند (خلقکم من نفس واحده). اینکه زن «دیگری» نیست ، بلکه پاره تن مرد است و بالعکس (بعضکم من بعض). یا حتی برخی استعاره‌هایی که وجه ارزشی این نحوه خلقت را به نفع زن پررنگ می‌کند. مثلاً در روایتی، از خلقت مرد از خاک استعاره دنیاطلبی مردان و خلقت زن از مرد استعاره موانست، دلبستگی و روحیه ارتباطی زن برداشت می‌شود. در روایت دیگری حوا را به معنای کسی که از انسان حی (آدم) نشات گرفته است در مقابل آدم که از گل بی‌جان یا به عبارت دیگر از لجن بدبو بوده است. در روایتی فرایند خلقت زن از پهلوی مرد را مبنای استدلال بر این نکته قرار می‌دهد که زن و مرد از نفس یکدیگرند، و زنان امانت خدا نزد مردانند (انهن امانه الله عندکم)، نفع و ضررشان به یکدیگر گره خورده است (لایملکن لانفسهن نفعا و لاضرا فلاتضاروهن و لاتعضلوهن) و از همه مهم‌تر که هر دو عبد و کنیز خدایند (هذه امتی و انت عبدی) و هردو در صورت اطاعت و عبودیت خداوند بهترین مخلوق کرامت‌یافته اویند(ما خلقت خلقا فهو اکرم علی منکما اذا انتما عبدتمانی و اطعتمانی). [پانویس ۶]

زندگی‌بخشی، انس‌گیری، آرامش‌بخشی از جمله دلالت‌های استعاری است که در برخی گزاره‌های دینی به آن اشاره شده است.

نتیجه‌گیری

بنابر آنچه گفته شد اگر صرفاً روايات معتبر را مبناى استدلال قرار دهيم، مى‌توانيم انديشه آفرينش حوّا از دنده آدم را از ديدگاه اسلام، فاقد پشتوانه دينى تلقى كنيم و اگر كسى كثرت روايات ضعيف السند را موجب اطمينان و حجيت بداند، در اين صورت با اشكال تعارض روايات روبه رو خواهد شد كه زمينه اطمينان بخشى روايت‌ها را از بين مى‌برد. در نتيجه، انديشه آفرينش حوّا از دنده چپ آدم قابل اسناد به دين اسلام نيست، ولى اصل اين انديشه كه حوّا از آدم آفريده شده، مى‌تواند به طور مجمل به دين اسناد داده شود و تعبير اسناد اجمالى نيز بدان سبب است كه احتمالات متعددى درباره چگونگى اين آفرينش قابل تصوير است؛ مانند اين احتمال كه در برخى از روايات به آن اشاره شده و آن، آفرينش حوّا از زيادى گِلِ به جاى مانده از آفرينش آدم است. [۲۹]

البته بعضى از انديشمندان مسلمان اين نظر را مطرح كرده‌اند كه گزاره‌هاى اِخبارى دين در زمينه‌هاى علمى و تاريخى به دليل اينكه تعبّد در آنها راه ندارد فاقد حجيّت‌اند،[۳۰]

جستارهای وابسته

یادداشت

  1. باز ممکن است اشکال شود که در این صورت استعمال لفظ در اکثر از یک معنا لازم می‌آید، که از نظر اصولیون در مباحث الفاظ امری مذموم است. در پاسخ می‌گوییم که قبیح بودن استعمال لفظ در اکثر معنا در گزاره‌های شرعی و خطابی که وضوح و عدم اجمال آن مد نظر متکلم است قبیح است لکن در مورد مسائل هستی شناسانه و تبیین ابعاد پیچیده خلقت نه تنها چنین قباحتی وجود ندارد بلکه سیره عقلاست.
  2. المیزان فی تفسیر القران. ج 4 ص 136. « و ظاهر الجمله اعنی قوله «و خلق منها زوجها» انها بیان لکون زوجها من نوعها بالتماثل و ان هولاء الافراد المبثوثین مرجعهم جمیعا الی فردین متماثلین متشابهین. فلفظه « من» نشوئیه... و نظیرها قوله «و من کل شی خلقنا زوجین» ، فما فی بعض التفاسیر: ان المراد بالایه کون زوج هذا النفس مشتقه منها و خلقها من بعضها وفاقا لما فی بعض الاخبار: ان الله خلق زوجه آدم من ضلع من اضلاعه، مما لا دلیل علیه من الایه.
  3. مانند اين آيه شريفه: «يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَب وَ يَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُس وَ إِسْتَبْرَق» (كهف، 31).
  4. . فضیلت راست بر چپ در موارد مختلفی وارد شده است. غذاخوردن، ورود به مسجد، صف جماعت، انگشتر دست کردن و ... مراحعه کنید به: . شیخ حر حاملی، محمد، وسائل الشيعه، باب 10 از ابواب المائده. ج 16، ص 11؛ وسائل الشيعه، باب 12، از ابواب احكام الخلوة. ج 1، ص 226؛ نوری، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، باب 31، روايت 2. ج 3، ص 391؛ شیخ صدوق، علی، علل الشرايع،باب 17، ج 2، ص 325 و ج 1، باب 127، ص 158، ح 1و 2.؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چ سوم، 1403 ق، بيروت. ج 25، ص 53، ح 13.
  5. . جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)؛ همان، ج‏25 ؛ ص74؛ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ أَنَّهُ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: سئل أبو عبد اللَّه عليه السلام عن خلق حواء وقيل له: إن أناساً عندنا يقولون: إن اللَّه عزّوجلّ خلق حواء من ضلع‏ آدم الأيسر الاقصى فقال: سبحان اللَّه وتعالى عن ذلك علوّاً كبيراً. أيقول من يقول هذا، إن اللَّه تبارك و تعالى لم يكن له من القدرة ما يخلق‏ لآدم زوجةً من غير ضلعه ويجعل للمتكلم من أهل التشنيع‏ سبيلًا إلى الكلام أنّ يقول: إنّ آدم كان ينكح بعضه بعضاً إذا كانت من ضلعه ما لهؤلاء حكم اللَّه بيننا وبينهم. ثمّ قال عليه السلام: إن اللَّه تبارك وتعالى لمّا خلق آدم عليه السلام من طينٍ وأمر الملائكة فسجدوا له، ألقى عليه السبات‏ ، ثمّ ابتدع له حوّاء فجعلها في موضع النقرة التي بين وركيه وذلك لكى تكون المرأة تبعاً للرجل، فأقبلت تتحرك، فانتبه لتحركها، فلما انتبه نوديت أن تنحّى عنه، فلمّا نظر إليها نظر إلى خلقٍ حسنٍ شبه‏ صورته غير أنّها انثى
  6. البرهان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 348؛ قال جعفر بن محمد الصادق (عليهما السلام): «إن آدم (عليه السلام) رأى حواء في المنام، فلما انتبه، قال: يا رب، من هذه التي أنست بقربها؟ قال الله تعالى: هذه أمتي، و أنت عبدي، يا آدم، ما خلقت خلقا هو أكرم علي منكما، إذا أنتما عبدتماني و أطعتماني، و قد خلقت لكما دارا، و سميتها جنتي، فمن دخلها كان وليي حقا،و من لم يدخلها كان عدوي حقا. فقال آدم (عليه السلام): و لك يا رب، عدو و أنت رب السماوات؟ قال الله تعالى: يا آدم، لو شئت أجعل الخلق كلهم أوليائي لفعلت و لكني أفعل ما أشاء، و أحكم ما أريد. قال آدم (عليه السلام): يا رب، فهذه أمتك حواء قد رق لها قلبي، فلمن خلقتها؟ قال الله تعالى: خلقتها لك لتسكن الدنيا فلا تكن وحيدا في جنتي قال: فأنكحنيها يا رب. قال: أنكحتكها بشرط أن تعلمها مصالح ديني، و تشكرني عليها، فرضي آدم بذلك، فاجتمعت الملائكة، فأوحى الله تعالى إلى جبرئيل أن اخطب. فكان الولي رب العالمين، و الخطيب جبرئيل الأمين، و الشهود الملائكة المقربين، و الزوج آدم (عليه السلام) أبا النبيين، فتزوج آدم (عليه السلام) بحواء على الطاعة و التقى و العمل الصالح، فنثرت الملائكة عليهما من نثار الجنة».

پانویس

  1. . محمد تقی مصباح یزدی. معارف قرآن. قم. موسسه در راه حق. 1368. ص 327
  2. . الميزان في تفسير القرآن، ج‏17، ص: 2
  3. . برای دیدن اقوال مختلف و استدلال‌های ایشان مراجعه کنید به: الميزان في تفسير القرآن، ج‏17، ص: 25 ذیل آیه 11 سوره فاطر. و همان ؛ ج‏8، ص: 306 ذیل آیه 172 سوره اعراف.
  4. . المیزان فی تفسیر القران. ج 4 ص136
  5. .اسماعیل بن عمر. تفسیر القران العظیم. بیروت. دارلمعرفه. 1416 ق. ج1. ص 448
  6. . المیزان فی تفسیر القران. ج 4 ص 136و عبدالله جوادی آملی. تفسیر تسنیم. ج17. ص 88
  7. الطباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج4، ص136; المجلسى; بحار الانوار; ج11، ص222.
  8. «وَ مِنْ ءَايَـتِهِى أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَ جًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا» (روم، 21; همچنين ر.ك: نحل، 72 و شورى، 11).
  9. . المجلسى; بحارالأنوار; ج11، ص223.
  10. . ر.ك: درس‏‌هاى تفسير آيه ‏اللّه‏ جوادى آملى، سوره نساء.
  11. . طباطبايى، همان، ص 136- 137.
  12. .برای دیدن روایات و منابع و ترجمه آنها مراجعه کنید به : شخصیت و حقوق زن در اسلام، مهدی مهریزی. ص 43-48
  13. . عاملی. وسائل الشیعه. ص 567 ح 4
  14. .سند روایت صحیح است. عَاصِمُ بْنُ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع. من لا يحضره الفقيه ،ج‏4 ،ص : 326
  15. سند روایت صحیح است. شیخ صدوق بإسناده عن علي بن الحسن عن محمد الكاتب عن علي بن عبد الله بن معاوية بن ميسرة بن شريح عن أبيه عن ميسرة بن شريح ؛ وسائل الشيعة / ج‏26 باب حكم الخنثى المشكل الذي لم يتبين أمره بالعلامات المذكورة . ص :285
  16. . بحارالانوار و ص 116 ح 46؛
  17. . بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏9 / 299 / باب 2 احتجاج النبي ص على اليهود في مسائل شتى.... ص : 283و بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏11 / 115 / باب 1 فضل آدم و حواء و علل تسميتهما و بعض أحوالهما و بدء خلقهما و سؤال الملائكة في ذلك ..... ص : 97
  18. . طباطبایی. المیزان. ج 1 ص 147
  19. . البخاري في كتاب الأنبياء، باب: خلق آدم- صلوات اللّه عليه- و ذرّيّته، و مسلم في كتاب الرضاع، باب: 61، و الدارمي في كتاب النكاح، باب: مداراة الرجل أهله، ، و الترمذي في كتاب الطلاق، باب: 12.
  20. . مجلسی، بحار الانوار. ج11 ص 116 و 222. الحدائق الناضره ج 23 ص 5
  21. . ابن الاثیر، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم؛ الكامل في التاريخ ، بيروت، دار صادر -، 1965 ، ج 1، ص 20.
  22. . الأنعام : 2 هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ؛ الروم : 20 وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ ؛ فاطر : 11 وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً ؛ غافر : 67 هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ؛ الحجر : 26 وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ الحجر: 33 قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ و...رک. حسینی طهرانی، محمد حسین، نور ملکوت قرآن، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد،1413ق، ج2، ص95 و مغنیه، محمدجواد، تفسیر الکاشف، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990م، ج2، ص 244 و المیزان، همان، ج1، ص147
  23. . الأعراف : 12 قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ؛ خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام كه به تو فرمان دادم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى؟» گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفريده‌‏اى و او را از گل!»
  24. . الحجر : 39 قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ؛ گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمين در نظر آنها زينت مى‌‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت ،
  25. . الحجر: 28 وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. همین طور: الحجر: 33 ؛ الحجر: 26
  26. المؤمنون : 14 ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ
  27. . لحجر : 29 فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ
  28. . الحجرات : 13 يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ؛ اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‌‏ها و قبيله‌‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است!
  29. المجلسى; بحارالأنوار; ج11، ص115ـ116.
  30. الطباطبايى; الميزان فى تفسير القرآن; ج10، ص351.